محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
تنبيه الغافلين 37
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )
موج و « تَرَنْگ » « 1 » يعنىدرخشيدن آب هرلمحه بنمودى ديگر و غير آن . پس از همان خواهش اين جهان مثل « اندرجال » « 2 » يعنى آنچه مشعبدان « 3 » ونيرنگسازان مىنمايند ، و آن « نمود » حقيقت ونفس الامر ندارد ، موجود گرديد . بعد از آن رامچند اعتراض كند كه چون گفتى كه اينجهان « اندرجال » است يعنى نمود بى بود است پس حقيقت اينجهان ، و اين « نمود » هاى گوناگون بر هم است ؛ لازم مىآيد « كه « برهم » هم در رنگ چيزى بىاصل واعتبار بوده باشد . « بشسته جوكى » جواب مىگويد كه : حقيقت عالم « برهم » است ، و اين نمودهاى گوناگون ومظاهر رنگارنگ جلوهء ذات اوست . مثلًا چنان كه گوشواره وطوق وغيره كه از طلا مىسازند حقيقت آن همه طلا است ، و اين زيورها بهسبب تعيّنات وصورتهاى عليحده هركدام نامى دارند ، و در حقيقت اين عالم « برهم » است ، و چيزى به غير ذات « برهم » در
--> ( 1 ) - / ( ) ( 2 ) - / ( / افسون ، شعبده ، جادوگرى ) ( 3 ) - / شعبدهبازان