محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني

فضايح الصوفيه 92

فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )

گاهى زبن كاكل فخّار بر آمد زان‌پس‌به‌دخان شد گه‌نوح شد وكردجهانى بدعا غرق خود رفت بكشتى گه گشت خليل وز دل نار بر آمد آتش چه چنان شد يوسف شد و از مصر فرستاد قميصى روشن‌كن عالم از ديدهء يعقوب چه انوار بر آمد تا ديده عيان شد حقّا كه وىآن بودكه‌اندر يد بيضا مىكرد شبانى در چوب شد وبرصفت ماربرآمد زآن فخر كيان شد برگشت دمىچند براين روى زمين از بهر تفرّج عيسى شدبر گُنبد دوّار برآمد تسبيح كنان‌شُد اينجُمله همان بود كه ميآمد وميرفت هر قرن كه ديدى تا عاقبت آن شكل عرب واربر آمد داراى جهان‌شد منسوخ نباشد چه تناسخ چِحَقيقت آن دلبر زيبا شمشير شد و از كف كرّار بر آمد قتّال زمان شد نه نه كه هم او بود كه مىگفت اناالحق در صورت بلها منصور نبود آنكه بر آن دار بر آمد نادان به گمان شد رومى سخن كفر نگفته‌است چه‌قايل منكر مشويدش كافر شود آن كس كه‌به‌انكاربرآمد از دوز خيان شد « 1 »

--> ( 1 ) - ديوان شمش تبريزى : 483 - 484 .