محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
فضايح الصوفيه 73
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )
ومزخرفات زبان دراز كرد ؛ تا گفتار ناهموارش به بحث مكاشفه انجاميد ، و كلام خام نا تمام به دعواى دانستن غيب رسانيد ، جوان شيعى به دو زانو درآمده گفت : من شنيدهام كه حضرت اللَّه تعالى در كلام مجيد چند جا اشاره به اين فرمود كه غيب را به غير از او - عظم شانه - كسى نمىداند پس كافر آنكسى است كه قول خدا را رد و كلام شما را باور كند ، عجبا از سخت روييهاى شما قوم بى حيا كه از خدا شرم نداريد و به اين طور دعويها زبان مىگشائيد ، و به اين اكتفا ننموده نسبت غيب دانستن به كفار هند وسند مىدهيد ، پير صوفى گفت : ما دليل داريم بر اينكه كافر و مسلمان غيب مىدانند ورازهاى نهان از لوح دل مىخوانند ، جوان شيعى پرسيد كه آن دليل چيست و شاهد بر مدّعاى شما كيست ؟ پير صوفى گفت : دل مسلمان مانند آب است ودل كافر مانند بول ، چنان كه در اين دو آب روى مىنمايد در دل كافر و مسلمان چيزها نقش مىبندد ورازهاى نهفته صورت مىپذيرد ، جوان شيعى برآشفت وگفت : بر آن دل بايد . . . و بر اين دين بايد . . . كه به اين گونه گفتگوها خواهد طريقهء خود را درست كند و اين طور مثالها دليل بر حقيّت مذهب خود سازد ، و اهل مجلس بخنديدند وپير صوفى خجل ومنفعل شده ، دم فرو بست وذليل وخوار وحقير و بى اعتبار رفته در كنجى نشست .