أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
750
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى )
مىوزيد ، كه اعضاى من بلزره برآمد و بيم افتادن بود ، و آدميان و حيوانات و وحوشى كه پائين بودند بهنظر نمىآمدند ، و از دوربين ملاحظه كردم مانند كرمهاى ريزه متحرّك مشاهده مىشدند ، و لكن وسعت و عرض آن بهقدر طول آن نيست ، و اللّه العالم بحقيقة الحال . احوال آتشك فرنگ و آبله و نيز شنيدهام كه : مرض آتشك از امرقه تعدّى به اطراف عالم كرده است ، و گويند كه : يكى از حكّام آن حدود اراده كرد كه بلدى از بلاد عظيمه را كه در آن معدن جواهر و طلا بود مسخّر كند به سبب كثرت و قوّت اهالى آن به هيچوجه بر آن قادر نمىشد ، آخر الامر يكى از حكماء « 1 » دانشمند چنين تدبير نمود كه جمعى از زنان خوبصورت را با ميمون جمع نمود ، و مدّت دو ماه تقريبا ميمون با ايشان مجامعت كرد تا آنكه به مرض آتشك مبتلا شدند ، و بعد از آن ، آنها را لباسهاى فاخره « 2 » پوشانيد و مانند زنان فاحشه به آن بلد فرستاد ، چون اهالى آنجا با ايشان مقاربت و مجامعت كردند به مرض آتشك مبتلا شده بسيارى هلاك شدند ، و جمعى كه باقى ماندند ضعيف شدند « 3 » پس آن شهر را به اين حيله مسخّر نمودند ، و اين مرض در آنجا شايع شد ، و چون فرنگان با ايشان مخلوط شدند به ايشان نيز رسيد ، و از ايشان به هند و حدود ديگر سرايت نمود ، و از اين جهت است كه در السن عوام به آتشك فرنگ
--> ( 1 ) حكماى : « الف » . ( 2 ) فاخر : « الف » . ( 3 ) ضعيف شدند : در « د » نيامده است .