محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )

13

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى )

بار ديگر گرد گورستان بگشت * همچو آن شير شكارى گِرد دشت چون يقين گشتش كه غير پير نيست * گفت در ظلمت ؛ دلِ روشن بسى است آمد و با صد ادب آنجا نشست * بر عُمر عطسه فتاد وپير جست مر عمر را ديد ماند اندر شگفت * عزم رفتن كرد ولرزيدن گرفت پس عمر گفتش مترس از من مَرَم * كِت بشارتها زحق آورده‌ام چند يزدان مدحت خوى تو كرد * تا عمر را عاشق روى تو كرد پيش من بنشين ومهجورى مساز * تا به گوشَت گويم از اقبال راز حق سلامت مىكند ؛ پرسدت * چونى از رنج وغمانِ بىحدت نك قراضه چند ابريشم بَها * خرج كن اين را ؛ وباز اينجا بيا « 1 » قاصر گويد : از اين حكايت موضوعه مستفاد مىشود كه اعتقاد مولوى اين بوده ، اولًا آنكه : بر عمر وحى مىآمده ، وثانياً آنكه : پير چنگى كه هفتاد

--> ( 1 ) مثنوى : 1 / 57 - 60