محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
7
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى )
سلك دندانت به خون پنهان شد * رشتهء لؤلؤ تو مرجان شد گوييا صيرفى ملك وملك * زد از آن سنگ زرت را به محك تا كند عرض به هر ناسركار * زيور حلم تو را پاك عيار حلم تو بود يكى كوه شكوه * كى ز يك سنگ فرو ريزد كوه گر از اين كوه صدائى برسد * هر گدائى به نوائى برسد گر برآرد به شفاعت نفسى * بگشايد گره از كار بسى « 1 » نواى مدح وثناى شهسوارى [ را سزا ] ست كه سمند كرّ ومرّ و دُلْدُلش سر اعداى دينِ مبين را در عرصهء جولانگاه خويش پايمال خاك هلاك ساخته ، و برق ذوالفقار آبدار رعد كردار صاعقه بارش آتش فنا در خرمنِ حيات ناكثين وقاسطين ومارقين انداخته . اسداللهى كه از جملهء ضربت : « لضربة علي يوم الخندق خير من عبادة الثقلين » « 2 » بازار دين سيد المرسلين را رواج داده ، رفيع جاهى كه پايهء قدرش در اعلاى لواى اسلام وشكستن اصنام اهل شرك وظلام پاى عزّت بر معراج كتف حضرت رسالت « 3 » نهاده . نظم شهسوارى كه بر درش قيصر * بهر تعظيم افسر اندازد قيصرش چاكريست كز اخلاص * تاج بر خاك ؛ اندر اندازد حاش للَّهنه وصف درگه اوست * كه بر او تاج ؛ قيصر اندازد
--> ( 1 ) ب ، ج : كسى . ( 2 ) تاريخ بغداد : 13 / 19 ، شرح المقاصد تفتازانى : 5 / 298 ، ينابيع المودّه : 1 / 109 ، فرائد السمطين : 256 . ( 3 ) ب ، ج : پيغمبر .