محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
مقدمه 32
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى )
اين است كه براى خود ريشهء اسلامى درست كردهاند ، و هر سلسلهاى از ايشان خود را به يكى از ياران پيغمبر از ابوبكر واميرمؤمنان على عليه السلام و ديگران رسانيده ، وچنين وانمود كردهاند كه : پيغمبر دو گونه تعاليم داشته يك رشته از آنها به نام « شريعت » كه براى عموم بوده ، و ديگرى « طريقت » كه تنها براى كسان برگزيده وويژهاى بوده است ، و آن را به كسانى از ابوبكر وعلى عليه السلام و ديگران آموخته است كه از ايشان به صوفيان رسيده است . آنچه خيانت صوفيان را بزرگتر گردانيده ، آن است كه : دستبردهائى به اسلام زده وچنين خواستهاند كه تا بتوانند به اسلام رنگ صوفيگرى دهند ، و به جاى آنكه خود پيروى از اسلام كنند ؛ اسلام را پيرو خود ساختهاند ، اگر كسى بخواهد خيانتهاى صوفيان را تنها در اين زمينه بنويسد ، كتاب بزرگى خواهد بود . بدين ترتيب عرفان وتصوّف وارداتى را به نام اسلام خواندهاند وعقايد كفرآميز خود را كه مخالف طبع سليم اسلام بوده ، به آن تحميل نمودهاند و از تركيب آنها تصوّف وعرفان خاصى به وجود آوردند كه در تاريخ به نام عرفان اسلامى معروف شده است ، و همين باعث شده عرفان اسلامى ، اصالت وارزش خود را از دست بدهد و براى مردم جهان ناشناخته بماند . عجيب است كه بعضى از مردم ساده وبىاطلاع چنين مىپندارند كه اسلام اصول طريقت تصوّف را پذيرفته و در تعاليم و احكام اسلام هيچ مادّه واصلى وجود ندارد كه معارض ومخالف آن باشد ، وبهترين تعريف براى اسلام در نظر اين گونه اشخاص اين است كه اسلام جز همان مسلك صوفيه چيز ديگرى نيست ! !