الفيض الكاشاني ( مترجم : عبد الله موحدى )

89

نوگويه ها ( الكلمات الطريفة ) ( فارسى )

[ كلمهء 35 ] شگفتى من در شگفتم از مقلّدان مجتهدنما كه بدون هيچ دليلى - كه بتوان بر آن تكيه كرد - زنده بودن در مرجع تقليد را شرط مىدانند و گروهى ديگر ، تقليد را جز از مردگان ، جايز نمىدانند و اجتهاد زندگان را در زمان زنده بودن آن‌ها از روى خودخواهى و حسد منكر مىشوند و بدين‌گونه استدلال مىكنند كه ثبوت اجتهاد بر باور و اقرار عالمان متوقّف است و چنانچه از همه يا بعضى از آنان در اين مورد پرسيده شود ، گام‌هاىشان بر زمين ميخكوب مىگردد و گويا هر كدام از آنان چنين مىپندارد كه عالِمى جز او وجود ندارد و آن اقرار و باور ، همان اقرار و باور اوست . در اين حال ، زمانى كه آن عالمِ زنده به ديار باقى شتافت همين شخص به كتاب‌هاى او مراجعه و استناد مىكند و در داورىها بر سخن او تكيه مىزند ؛ چون در اين زمان ، زمينهء حسد و كينه از ميان رفته است . آيا اينان بعد از مرگِ آنان ، خود را به غفلت مىزنند كه چه عيب‌ها در زنده بودن او براى وى مىشمردند يا چيزهايى را بر زبان مىآورند كه در دل‌هاىشان نيست يا آن كه ميان حق و باطل ، آراسته و بىزينت با ديدگان ناتوان و دل‌هاى بيمار خود تميز نمىدهند ؟ ! بدين روى راست و دروغ و تاريكى و روشنايى براى آن‌ها يكى است ! كاش مىدانستم كه مرگ و زندگى در باطل شدن فتواها و معيوب گشتن نظرها چه تأثيرى دارد ؟ مگر نه اين است كه حق ، يكى بيش نيست و مخالف آن ، منكرى كينه‌ورز است ؟ هان اى اهل كتاب ! چرا حق را به باطل مىپوشانيد و در حالى كه خود آن را مىدانيد به كتمان آن برمىخيزيد ؟