الفيض الكاشاني

73

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

أو زايل شده بودى نورانيّتش زيادة ونقصان نپذيرفتى . پس ماه وزمين منوّر است به نوري كه آن نور آفتاب است ، بي آن كه بر آفتاب منقصه لازم آيد ، وبي آن كه تيرگى از ذات ماه وزمين زايل شود . تمثيل آخر : وجود مطلق را چون پادشاهى تصوّر بايد كرد ، ووجود عامّ را چون وكيل پادشاه ، همچنان كه انبساط اجراى احكام ونسب كه از لوازم پادشاهى است در مملكت « 1 » أو اولًا از وكيل ظاهر مىشود ، پس در همهء مملكت جريان مىيابد . همچنين فيض وجود حقّ كه فيّاض مطلق است أول در وجود عام ظاهر مىشود واز آنجا بر قوابل أعيان مىتابد . وحقايق ومراتب كليّه را نسبت به آن چون نسبت وزارت واشراف واستيفاء أمثال آن انگارند كه همه از پادشاه ناشى است واز لوازم پادشاهى است ، بي آن كه دخل در ذات ووجود آن شخص كه پادشاه است داشته باشد . وفي الحقيقة پادشاهى منقسم ومتجزّى به اين مناصب نشده وحكم اينها همه حكم اوست . وباز وجودات نوعي وصنفى را چون مناصب حكومت شهرها وقريه‌ها ونوّاب جزئي دانند . وشكّى نيست كه چون در شهري يكى از حكّام فعلى كند - خوب يا بد - رعايا قبول آن مىكنند كه اين حكم پادشاه است ، با آن كه تعيّن آن فعل وحكم آن از خوبى وبدى از جانب آن شخص است نه پادشاه . وپادشاه من حيث الذات از آنها همه مبرّاست واز جهت پادشاهى فاعل همه وحاكم بر همه « وَتِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ » « 2 » . [ 17 ] كلمة : بها يجمع بين التنزيه والتشبيه قال بعض أهل المعرفة : تنزيه حقّ از بعضي أمور به مقتضاى عقل عرفى واستحسان فكر عادى ، تقييد آن جناب است به ما عداى آن أمور . إذ الإطلاق لمن يجب له الإطلاق ،

--> ( 1 ) - الف : ولايت . ( 2 ) - العنكبوت : 43 .