الفيض الكاشاني

324

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

براي خود بود وعندليب گلشن خود 84 بر سر ما دست رحمت مىنهاد 120 بر موجب فرمان تو گر ز آن كه نيم 134 بر وحدت حقّ فاش ونهان داده شهادت 269 بس جور كشيديم در اين ره كه بريديم 269 بس عقدهء مشكل كه در اين راه گشوديم 269 بعد از آن آن نور مطلق زد علم 216 بعد توبه گفتش اى آدم نه من 144 بگو به خازن جنّت كه خاك اين مجلس 165 بندهء أو من أو خداى من است 163 بودم آن روز من از دايرهء دردكشان 99 به حبل اللَّه مهر أهل بيت است اعتصام من 13 به حسن خلق ووفا كس به يار ما نرسد 217 به دست خويش چهل صبح باغبان أزل 151 بهر آن گفت آن رسول خوش پيام 179 بهر من ساختند هشت بهشت 162 بهر من مىدود سپهر برين 162 بهر نظريت ما جلوه مىكند ليكن 150 بهشت ديده آمد روى ايشان 221 به گفتارى از ايشان خو شدم من 221 به هر جزوى ز كلّ كان نيست گردد 85 به هر ساعت جوانى كهنه پير است 86 به هر كه مىنگرم صورت تو مىبينم 27 بي دل از بي نشان چه گويد باز 94 بي دلى در همه أحوال خدا با أو بود 30 پادشاهان مظهر شاهى حقّ 156 ، 137 پاسبانى است عقل بر در من 162