الفيض الكاشاني

224

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

الصحف الأولى ، أنا صاحب خاتم سليمان ، أنا ولي الحساب ، أنا صاحب الصراط والموقف ، أنا قاسم الجنّة والنار ، أنا آدم الأوّل « 1 » ، أنا نوح الأوّل ، أنا آية الجبّار ، أنا حقيقة الأسرار ، أنا مورّق الأشجار ، أنا مونع الثمار ، أنا مفجّر العيون ، أنا مجري الأنهار ، أنا خازن العلم ، أنا طود الحلم ، أنا أمير المؤمنين ، أنا عين اليقين ، أنا حجّة اللَّه في السماوات والأرض ، أنا الراجفة « 2 »

--> ( 1 ) - بدان - أيّدك اللَّه تعالى وايّانا بدرك الحقائق - كه ادراك اين كلام حقيقت مقام بر نهجى كه مطابق نقل‌باشد وشكّ ووهم را در آن تصرّفى نرسد ، موقوف است بر تحقيق مقدّمه وآن اين است : به طريق تمثيل كه شكّى نيست كه حقيقت نوعيّهء انسانيّه كه در نشأه عنصرى به صور افراد كامله ومتوسطه وناقصه متشخّص وظاهر است ، حقيقتي است وجودي وتحقّق وجودش نزد محقّقين كامل عيني است ، ونزد مستدلّين فاضل علمي ؛ پس على أىّ حال موجود حقيقي است أعم از هر دو قول . اكنون ما فرض وجود عيني أو كنيم به جهت ادراك معنى اين كلام ، پس مىگوييم كه : بنا بر قول كاملان محقّق اگر حقيقت نوعيّه انسانيّه حقيقت موجوده عينيّه ظاهره در مرآئى تشخّصات فرديّه كامله وناقصه ومتوسطه باشد واز حضرت آدم - على نبيّنا وآله وعليه السلام - تا انقضا نشأه عنصريّه انسانيّه تمام صور صفات مندرجة در ذات آن حقيقت باشد ، پس صحيح وحقّ است كه اطلاق آن حقيقت بر كلّ واحد از افراد كنند كه گويند مر آن حقيقت را كه اوست آدم ونوح ، واوست محمّد وعلى ، واوست فرعون وشداد ، واوست زيد وعمرو ، واوست صالح وفاسق ؛ يعنى ظاهر از مرآئى اين افراد همان حقيقت است . وچون اين اطلاق حقّ وصدق است ، پس اگر فردى أكمل خود را در مرتبهء آن حقيقت متحقّق بيند مر أو را رسد كه نسبت به حقيقت وذات خويش همين اطلاق نمايد وقولش حقّ وصدق باشد . ونهايت تحقّق در مرتبهء حقيقت كليّهء خويش ، انخلاع از وجود شخصي بشرى است كه از مؤثرات شعوري متأثّر نشوند ؛ چنانچه پاى مباركش در نماز شكافتند وپيكان برآوردند خبر نداشت . وچون اين مقدّمه در اعتقاد ثبوت يافت ، پس همين نسبت فردى را كه حقيقت نوعيّه ادراك نمودند كه جنس الأجناس است وحقايق نوعيّه را به جاى افراد فرا بايد گرفت . وبدان كه فرد أول هر نوع از أنواع موجودات ، آدم آن نوع است والف آن نوع است وباقي افراد حروف . وباز آدم اوّل عبارت است از حقيقت نوعيّه وأو را آدم معنوي نيز مىگويند . وفرد اوّل كه آدم نوع است آن را آدم ثاني وآدم صوري مىگويند . وحضرت أمير المؤمنين وامام المشارق والمغارب علي بن ابىطالب عليه السلام را حقيقت ولايت مىگويند كه شخص اوّل حقيقت مطلقه ولايت است . وچون اين يافته شد ، پس مفاد كلام حقّ انتظام آن سرّ الأنبياء ظاهر شد كه من آدم اوّلم ، يعنى من حقيقت مطلقهء انسانىام كه در اوّل مرتبه به حقيقت نوعيّه بشرى كه آدم معنوي است متعيّن شده‌ام ، وثاني الحال در مرتبه آدم صوري كه أبو البشر است ؛ چون مشاهده آن آينه به جلوه انطباع نمايان آمده‌ام ونوع الاوّل به همين معنى است ، وغرض اندراج حقيقت همه است در حقيقت واحده . واين حكم بر انحصار در فرد بشرى خودش نفرموده ، بلكه خبر از تحقّق خود در اين مرتبه مىدهد بالأصالة به حكم اتّحاد نوري با حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نه بالتبع . ( 2 ) - پوشيده نخواهد بود كه « راجفه » نفخه أولى است كه در صور دميده مىشود وتمام مكوّنات را به حركت‌و اضطراب انداخته هلاك مىسازد ، و « رادفه » نفخهء ثانيه است كه باز أرواح را وديفهء أبدان ساخته به محشر در مىآورد . [ امام ] عليه السلام اكنون مىفرمايد كه : منم راجفهء حقيقي كه حقايق موجوات متغايرة متمايزه كه نزد عقلا به حقايق ممكنه ثابت الوجودند به نفخه توحيد من ، همه در وجود مطلق مستهلكند به نوعي كه نه در أعيان ودر علم از آن حقايق موجودات متغايرة در وجود اثرى وخبري نيست . ومنم رادفهء حقيقي كه بعد از فناى حقايق ممكنه متغايرة وهلاك ايشان در حقيقت مطلقه ، باز همه را به شأن بقاء باللَّه در مراتب شؤون اشراقي به محشر شهود وعين اليقين در آورده بر پاى ميزان تعيّن دارم . واللَّه أعلم .