الفيض الكاشاني
مقدمه 4
الأصول الأصيلة ( طبع كنگره فيض )
فقيه ، استنباط احكام شرعي را از منابع يعني قرآن وأحاديث ممكن ميسازد لذا بايد أصول فقه را علم دستور استنباط احكام يعني علم چگونگي دستيابي به معاني ومقاصد شارع از نصوص وظواهر ألفاظ كتاب وسنت به شمار آورد . بدين جهت مشهور اصوليون در تعريف علم أصول فقه نوشتهاند : « هو القواعد الممهّدة لاستنباط الأحكام الشرعيّة الفرعيّة من أدلّتها » ( « 1 » ) . قاعدهاي كه در علم أصول فقه از آن بحث ميشود قضيهاي كلّي است كه بر مسائل شرعي يا عقلي منطبق ميگردد ودستيابي به حكم شرعي را ميسّر ميسازد ؛ به عنوان مثال « هر ظاهر قرآني حجّت است » يك قاعدةاصولي است وحال اگر آيهاي بر وجوب ، ظهور داشته باشد مانند « كتب عليكم الصيام » كه بر وجوب روزه ظهور دارد چنانكه به كبراي كلّي « هر ظاهري حجّت است » ضميمه شود حجّيت وجوب روزه از ظاهر آية شريفه استظهار ميگردد . 2 - موضوع أصول فقه مشهور اصوليان ، ادلّة أربعة يعني كتاب ، سنت ، اجماع وعقل را موضوع علم أصول دانستهاند برخي از آنان ادلّة أربعة را با وصف دليل بودن ، موضوع علم أصول تلقّي نمودهاند صاحب قوانين اين قول را اختيار نموده است ( « 2 » ) . بعضي ديگر ذات اين ادلّه را صرف نظر از وصف دليل بودن ، موضوع علم أصول فقه قرار دادهاند ، ( « 3 » ) برخي ديگر + + + + +
--> ( 1 ) . أصول الاستنباط : 45 . ( 2 ) . قوانين الأصول : 1 / 9 . ( 3 ) . الفصول الغروية : 1 / 12 .