على صدرايى خويى

19

كافى پژوهى در عرصه نسخه هاى خطى ( فارسى )

گرفته شده را اعطا مىكردند . از اين رو ، هر سخنى ، از هر كسى و هر كتابى ، از هر دارندهء كتابى ، قبول نمىشد ؛ بلكه ناقل سخن ، بايد جواز نقل آن سخن را از گويندهء آن ، هر چند به واسطه ، مىداشت . همچنين بايد كتاب را نزد كسى مىخواند كه عالم به آن بود و سلسله‌اش به مؤلّف مىرسيد و دست‌نوشتهء تأييد وى بر نسخه‌اش موجود مىبود . با اين توضيحات ، دو فايدهء مهمّ اجازه و اجازه‌نويسى در تمدّن اسلامى روشن مىگردد كه يكى « مدرك علمى » بودن اجازه براى صاحب آن و ديگرى ، پاسداشت حريم علم از دستبرد جاهلان و تحريف آن است . 2 / 1 . اقسام اجازه در فرهنگ شيعه ، « اجازه » به معانى متعدّدى استعمال شده است كه عبارت‌اند از : 1 . اجازهء حديث ، كه پس از اين ، در بارهء آن ، سخن گفته خواهد شد . 2 . اجازهء اجتهاد كه در فقه شيعه مطرح است و مفهوم آن ، اين است كه مجتهدى ، با صدور اجازه‌نامه ، نايل شدن شاگردش را به مرتبهء اجتهاد ، مورد تأييد قرار دهد . اين نوع اجازه ، موقعيت اجتماعى صاحب اجازه را تثبيت مىكرد . دكتر ابو القاسم گرجى در بارهء اين نوع اجازه ، چنين اظهار نظر مىكند : در سده‌هاى اخير ، اين امر تداول داشته است كه به هنگام رسيدن طالب فقه به مقام شايسته‌اى از علم ، از سوى استاد يا استادان وى ، تصديقى غالباً به صورت كتبى و احياناً به طور شفاهى صادر مىگردد كه وصول او را به درجهء اجتهاد ، گواهى مىدهد . اين تصديق را اصطلاحاً « اجازهء اجتهاد » نامند . امّا اين « اجازه » وراى جنبهء تشريفى و بازتاب اجتماعى ، از ديدگاه علمى ، ارزش فراوانى در بر ندارد ، مگر از باب قول خبره يا به احتمال ضعيف ، شهادت . « 1 » 3 . اجازهء قطبيت و ارشاد . اين نوع اجازه ، در عرفان و تصوّف ، رايج است و مفهوم آن ، اين است كه قطبِ طريقه‌اى از تصوّف ، به وسيلهء آن ، يكى از شاگردانش را به مقام

--> ( 1 ) دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 6 ، ص 610 ، ذيل « اجازه » .