سيد محمد على ايازى

73

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

مراجعه كند . 2 . فصل‌بندى موجود رساله ، چندان مناسب نيست ؛ زيرا جدا كردن دو فصل ، يكى به عنوان معانى عقل ، شامل ديدگاه‌هاى ملّاصدرا و علّامه مجلسى و ديگرى ، به عنوان تطبيق اين معانى با روايات ، باعث شده تا بسيارى از مطالبِ ذكر شده در فصل اوّل ، در فصل دوم نيز تكرار شوند . براى بر طرف شدن اين اشكال ، مناسب است كه نويسنده ، در همان فصلى كه ديدگاه علّامه مجلسى يا ملّاصدرا را آورده ، تطبيق را نيز انجام مىداد . با اين كار ، مطالب رساله ، انسجام بيشترى مىيافت و خواننده نيز دچار سردرگمى نمىگرديد . 3 . مناسب بود كه نويسنده ، پس از نقل اقوال ، به تحليل آنها مىپرداخت ، مثلًا بيان مىكرد كه در صورت تطبيق اين معناى خاص از عقل ، با اين روايت ، چه تفسيرى مىتوان از روايت به دست داد ؛ امّا متأسّفانه نويسنده ( بجز در موارد نادر ) ، هيچ تحليلى ارائه نداده است . 4 . از آن جا كه ملّاصدرا و علّامه مجلسى ، هر يك ، معانى شش‌گانه‌اى را براى عقل برشمرده‌اند ، مناسب بود كه نويسنده ، تمامى روايات كتاب عقل و جهل الكافى را به گونه‌اى با اين معانى ارتباط مىداد و يا بيان مىكرد كه عقل در اين رواياتْ به چه معناست . 5 . جا داشت كه در پايان رساله ، از نقد و بررسى هر يك از آرا ، جمع‌بندى و نتيجه‌گيرى به دست دهد و ديدگاه خود را - كه لازمهء نظريه‌پردازى در مقطع دكترى است - ارائه دهد كه ما ناچار شديم در پايان ، به اين جمع‌بندى بپردازيم . 6 . اين رساله ، زمينهء بسيار مناسبى براى تكميل و آماده كردن براى نشر دارد ، بويژه اگر از نظريه‌هاى جديد در معناى عقلْ استفاده شود و مقالاتى كه در نقد ديدگاه‌ها در اين اواخر نگاشته شده ، استفاده شود .