سيد محمد على ايازى
63
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
او باشيم » . گفت : « خود دانيد » و بالا رفت . « 1 » دوم ، قسمتى از حديث دوازدهم است كه طبق مضمون آن ، امام كاظم عليه السلام خطاب به هشام مىفرمايد : اى هشام ! خدا بر مردم ، دو حجّت دارد : حجّت آشكار و حجّت پنهان . حجّت آشكار ، رسولان و پيغمبران و اماماناند و حجّت پنهان ، عقل مردم است . « 2 » علّامه مجلسى در ذيل اين حديث مىگويد : شايد مراد از عقول در اين جا ، عقلى باشد كه مناط تكليف است و با آن ، بين حقّ و باطل و نيكو و زشت ، تميز داده مىشود . سوم ، حديث نوزدهم كتاب عقل و جهل است كه در آن ، امام صادق عليه السلام در جواب اسحاق بن عمّار كه از ايشان در مورد همسايهء كثير الصلاة و كثير الصدقة و كثير الحج خود سؤال مىكند ، دربارهء عقل آن همسايه مىپرسد . او نيز جواب مىدهد كه عقل درستى ندارد و امام عليه السلام مىفرمايد : پس اعمال او درجهاش را بالا نمىبرد . « 3 » مرحوم مجلسى در توضيح اين حديث مىگويد : مقصود حضرت از اين كه فرمود عقلش چگونه است ، يعنى نيروى تشخيص حقّ و باطل در او به طورى كه سبب انقياد در برابر حق و اقرار به آن گردد ، چگونه است . « 4 » معناى دوم علّامه مجلسى ، عقل به معناى دوم را ملكه و حالتى در نفس انسان مىداند كه او را به گزينش خيرات و منافع و دورى از شرور و ضررها وا مىدارد و نفس به كمك آن ،
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 11 ، ح 2 . ( 2 ) . همان ، ص 19 ، ح 12 . ( 3 ) . همان ، ص 27 ، ح 19 . ( 4 ) . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 78 .