سيد محمد على ايازى
43
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
قرآن ، به عنوان مهمترين منبع مورد استناد مسلمانان ، به عقل و تعقّل ، اهميّت خاصى داده و براى ترغيب به مراجعه به عقل ، و در سرزنش دورى از انديشيدن ، 49 بار مشتقّات مادهء عقل را به كار برده است و اين ، جداى از مواردى است كه از مشتقّات مادهء « فكر » استفاده شده است . با وجود اين ، متأسّفانه ، موضوع عقل و تعقّل در بين بسيارى از فرقههاى مسلمانان ( بخصوص اهل سنّت ) ، مورد بىمهرى واقع شده و اهميّت آن ، چندان شناخته نشده است ؛ به همين خاطر ، در مجامع روايى اهل سنّت ، موضوع عقل ، چندان جايگاهى ندارد . به عنوان نمونه ، كتاب صحيح البخارى - كه يكى از صحيحين مورد اعتماد و احترام اهل سنّت و يكى از منابع اصيل آنان به شمار مىرود - ، با اينكه 97 كتاب ، شامل هزاران باب ، در موضوعات مختلف را در خود جاى داده ، هيچ كتاب و يا حتّى بابى را به موضوع عقل ، اختصاص نداده است . ديگر كتاب مهمّ اهل سنّت - كه همتاى صحيح البخارى دانسته شده - ، صحيح مسلم است كه با داشتن 54 كتاب و صدها باب در موضوعات مختلف و در پارهاى موارد كم اهمّيت ( همچون شعر و رؤيا ) ، هيچ كتاب يا بابى را به موضوع عقل اختصاص نداده است . اين بىتوجّهى به موضوع عقل در منابع اهل سنّت را نمىتوان به پاى نبود روايات در اين زمينه و يا اتّفاقى دانست ؛ بلكه اين مسئله ، ريشه در نوع تفكّرى دارد كه بر محدّثان اهل سنّتْ حاكم بود و آنان را از اين كار ، برحذر مىداشته است ؛ زيرا اين باور در بين آنان وجود دارد كه احاديث در باب عقل ، همگى ساختگى و دروغاند ؛ « 1 » امّا در ميان محدّثان شيعه ، مسئله ، كاملًا متفاوت است ؛ زيرا با نگاهى به منابع اصيل روايى شيعه ، در مىيابيم كه در آنها عقل و تعقّل ، از جايگاه والايى برخوردار است . يكى از مهمترين و معتبرترين نمونهها در اين باره ، كتاب الكافى است كه مرحوم كلينى رحمه الله آن
--> ( 1 ) . به گفتهء مرحوم شعرانى ، مقدسى در كتاب الموضوعات ، چنين سخنى را آورده است ( ر . ك : شرح اصولالكافى للمازندرانى ، ج 1 ، ص 332 ) .