سيد محمد على ايازى

376

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

گونه روايات ، نسبت به كلّيت قرآن ، به خواننده عرضه شود ؛ كارى كه بسى ضرورى و مفيد است و البته متأسّفانه ، چنان كه بايد و شايد ، در بخش دوم پايان‌نامه هم صورت نگرفته و تنها با ارائهء گزارشى اجمالى در اين باب ، اين موضوع ، فرو گذاشته شده است . بنا بر اين ، به جا بود كه همين موضوع - كه البته عنوان جُستار نيز با آن تطبيق دارد - ، به عنوان تنها موضوعِ مؤلّف براى بررسى ، انتخاب مىشد و با تكيه بر آن و بررسى از زواياى مختلف ، به صورت دقيق و جامع ، بدان پرداخته مىشد . 2 . نبودِ فصلى دربارهء كلّيات و پيشينهء موضوع به نظر مىرسد ضرور بود كه محقّق محترم ، در آغاز پژوهش خود ، با اختصاص يك بخش يا حدّاقل يك فصل به مباحث مقدماتى مورد نياز ، سير منطقى ارائه مباحث خود را كامل‌تر مىكرد ؛ به اين معنا كه با طرح و معرّفى و توضيح كليدواژه‌هاى پايان‌نامه ، حدود و ثغور بحث خود را روشن مىنمود و هدف و مسئلهء اصلىاى كه در اين پژوهش در پى آن است ، مشخّص مىكرد . البته ايشان در مقدّمهء خود ، به شكلى گذرا ، هدف خود را چنين بيان نموده است : « در اين مختصر ، سعى شده است تا ديدگاه كلّى روايات كافى در ارتباط با قرآن ، از جنبه‌هاى مختلف ، روشن گردد . . . » ، كه روشن است اين نوع بيان ، گويا و وافى به مقصود و روشن كنندهء دقيق هدف و موضوع و مسئلهء اصلى بحث نيست و صرفاً يك هدف‌گذارى كلّى است كه با انتخاب عنوان پايان‌نامه ، اين ابهام ، افزون‌تر نيز مىگردد و در ذهن هر خواننده‌اى ، برداشتى و حدسى از محتواى پايان‌نامه ، شكل مىگيرد . علاوه بر اين ، شايسته بود كه مؤلّف محترم ، اشاره‌اى به پيشينهء موضوع مورد تحقيق خود مىكرد و به آثارى كه مستقيم و غير مستقيم بدين بحث پرداخته‌اند ، اشاره‌اى مىكرد تا جايگاه تحقيق ايشان ، روشن شود . البته اگر چنين كاوشى از سوى محقّق ارجمند صورت گرفته بود ، به احتمال قوى ، موضوع انتخابى خود را اندكى