سيد محمد على ايازى
348
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
ابوعبيد ، ابو العباس مبرّد ، ابن اعرابى و بعضى از مفسّران گذشته ، جزء گروه اوّلاند و معتقدند كه تأويل و تفسير ، به يك معنا هستند ؛ امّا در گروه دوم ، برخى تفسير را اعم از تأويل مىدانند ؛ مانند راغب كه مىگويد : تفسير ، اعم از تأويل است و تفسير ، بيشتر در الفاظ به كار مىرود و در مفردات ، واقع مىشود و تأويل ، بيشتر در معانى و جملهها به كار مىرود و اكثراً در كتب الهيه انجام مىگيرد ؛ ولى تفسير هم در كتب الهيه و هم در غير آن كتب انجام مىشود . « 1 » برخى نيز معتقدند كه تأويل ، اعم از تفسير است . از جمله ، دكتر شاكر كه مىنويسد : اگر تأويل را معناى مراد از الفاظ بگيريم ، بديهى است كه همهء انواع معانى را شامل مىشود ؛ چه آنها كه لفظ در آنها ظهور دارد ، و چه آنها كه لفظ نسبت به آنها ، داراى خفا و ابهام است . تفسير ، تنها به آن دسته از معانى اطلاق مىشود كه لفظ در دلالت بر آنها صراحت ندارد ؛ بلكه نسبت به آنها مجمل است . « 2 » امّا نگارندهء گرامى پاياننامه ، بيان مىدارد كه بيشترين نظريات مطرح شده دربارهء رابطه بين تفسير و تأويل ، در گروه سوم ( تباين ) جاى مىگيرد . از جمله ، نظر علّامه طباطبايى را در اين زمينه آورده كه : مقصود از تأويل يك آيه ، جنبهء مفهومى آن ( اعم از مفهوم موافق يا مخالف ) نبوده و قسمت معناى لفظ آن نيست ؛ بلكه تأويل از قبيل امور خارجيه است ، آن هم نه هر خارجىاى ، به طورى كه مصداق خارجى خبر را تأويل آن بدانيم ، بلكه آن خارجىاى كه نسبتش به آيه و كلام ، نسبت ممثّل به مثال و باطن به ظاهر باشد . « 3 »
--> ( 1 ) . الإتقان ، ج 2 ص 221 . ( 2 ) . روشهاى تأويل قرآن ، ص 79 . ( 3 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 85 .