سيد محمد على ايازى

326

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

رو ، رجوع نكردن به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام - كه بيان تفصيلىِ كلّيات آيات قرآن است - ، نوعى تفسير به رأى محسوب مىشود . از نظر شيعه ، سخن امامان ، حكم سخن پيامبر خدا را دارد ( به شرط رعايت موازين و ملاك‌هاى گزينش حديث و استوارى متن آن ) . بر اساس برخى روايات ، پيامبر خدا ، تأويل و تفسير آيات قرآن ، از جمله عامّ و خاص ، محكم و متشابه ، و ناسخ و منسوخ را به امام على عليه السلام آموخت و البته ايشان نيز ، آنها را به امامانِ پس از خود ، منتقل كرد . سخنان نقل شده از امامان شيعه دربارهء آيات قرآن ، بيشتر در حوزهء تفسير محتوايى و مفهومىِ آيات است ؛ امّا اين سخن ، به اين معنا نيست كه آنان به شرح الفاظ يا بيان لغوى كلمات و آيات قرآن ، اهتمام نداشته‌اند ؛ بلكه بدين معناست كه قرآن به لحاظ داشتن وجوه گوناگون ، تفسير يا تأويل‌هاى گوناگونى را بر مىتابد . بنا بر اين ، ائمّه ، به منظور ممانعت از تحريف محتوايى و مفهومى قرآن ، اهتمام جدّى خود را به تفسير محتوايى و مفهومى قرآن ، و ارشاد امّت و عالمان به چگونگى بهره‌گيرى از آن ، و ايجاد الگو و اصولى براى چگونگى تفسير و تأويل آيات ، معطوف كردند . همين جا به اين نكته بايد اشاره كرد كه با توجّه به نقش تربيتى - آموزشى اهل بيت عليهم السلام و راه‌نمايى مردم به راه‌هاى تفسير از يك سو ، و از سوى ديگر ، عدم وجود روايات تفسيرى در باب تمام آيات قرآن ، افراطى بودن ديدگاهى كه تفسير قرآن را منحصر به روايات رسيده از اهل بيت عليهم السلام مىكند و استفاده از منابع ديگر ، همچون عقل را بر نمىتابد ، روشن مىشود ؛ ضمن اين كه با پذيرش ديدگاه ياد شده ، وجود آيات فراوانى كه مردم را به تدبّر و تعقّل و تفكّر در آيات الهى دعوت مىكنند ، عبث مىنمايد . علاوه بر اين ، چنانچه گفتيم ، تفسير اهل بيت عليهم السلام كه در قالب روايات به ما رسيده است ، جنبهء الگويى دارد كه آن بزرگواران ، عنايت داشته‌اند كه به امّت و عالمان ، شيوه‌هاى درست و اصولى تفسير را بياموزند و همين ، خود به تنهايى ، دليل محكمى است بر جواز تفسير قرآن توسّط غير معصوم و بلكه وجوب اين امر . شيوه‌هاى تفسيرى ائمّه عليهم السلام گونه‌هاى مختلفى دارد كه از آن جمله ، اين موارد