سيد محمد على ايازى

310

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

بعضى آيات ، علم غيب را براى غير خدا هم درنظر مىگيرند ، مثل : « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ؛ « 1 » داناى نهان است و كسى را برغيب خود آگاه نمىكند ، جز پيامبرى را كه از او خشنود است » . نتيجه اين كه علم غيب ، به طور مطلق و ذاتى ، مخصوص خداست و ديگران مىتوانند از طريق تعليم الهى ، از نعمت علم غيبْ برخوردار شوند و اين علم غيب ، نسبى است . به گفتهء علّامه طباطبايى ، روايات اطّلاع ائمّه از غيب فوق ، در حدّ شمارش و احصا است « 2 » و از جملهء اين روايات - كه فريقين آن را نقل كرده‌اند - ، اين سخن امير مؤمنان عليه السلام است كه فرمود : « سلونى قبل أن تفقدونى » . « 3 » اشكالات مؤلّف « كسر الصنم » از قرآن استفاده مىشود كه انبيا ، جز در مورد ابلاغ شريعت ، علم غيب نداشته‌اند ، مثل حضرت يعقوب كه از حال فرزندش آگاه نبود يا حضرت نوح كه از پيروانش آگاه نبود و هيچ دليلى بر اين كه نوادگان پيامبر صلى الله عليه و آله علم غيب داشته باشند ، نداريم . ايشان منكر صحيفهء على عليه السلام و جفر و مصحف فاطمه عليها السلام و . . . است . وى همچنين ارتباط با فرشته و تكلّم با آنها و كرامت و يا معجزه را در مورد ائمّه ، قبول ندارد و مخالف قرآن مىداند . ايشان مىگويد : امام از منزل خود خبر ندارد . در خرما سم مىريزند و به امام مىدهند و ايشان خرماى مسموم را مىخورد . پس چگونه داراى علم غيب است ؟

--> ( 1 ) . سورهء جن ، آيهء 26 . ( 2 ) . ر . ك : الميزان ، ج 20 ، ص 59 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 53 .