سيد محمد على ايازى
267
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
لايكون المؤمن مؤمناً حتّى يكون خائفاً راجياً و لايكون خائفاً راجياً حتّى يكون عاملًا لما يخاف و يرجو ؛ « 1 » فرد باايمان ، داراى ايمان كامل نخواهد بود ، مگر اين كه خوف و رجا داشته باشد و داراى خوف و رجا نخواهد بود ، مگر اين كه آنچه نسبت به آن ، خوف و رجا دارد ، دست به كار و اهل عمل باشد . نويسنده ، در بخش سوم ، به تكرار همان مسألهاى كه اوّل فصل اشاره شد ( يعنى خوف براى چه كسانى و رجا براى چه كسانى مناسبتر است ؟ ) ، مىپردازد . البته در اين بخش ، با استفاده از كتب اخلاقى ( مانند معراج السعادة ) ، به صورت مفصّلترى ، وارد بحث مىشود و ما از بيان دوبارهء آن ، صرف نظر مىكنيم . در بخش چهارم ، به جمعبندى مطالب پيشين اين فصل پرداخته و به اين نتيجه رسيده كه عدم وجود خوف در برابر خداوند ، به تباهى عمل انسان مىانجامد ، و به همين سبب ، در دستورهاى مذهبى ، تأكيد كرده كه انسان بايد بين بيم و اميد ، در نوسان باشد . در عين اميدوارى به رحمت پايانناپذير الهى ، از نتايج اعمال خود بيمناك باشد و اگر در كردار خود ، دچار غرور و نخوت شود ، اين خوف ، عامل محرّك وى در به كار بستن دستورهاى الهى مىشود و او را از آلودگى به پليدىها باز مىدارد و سبب مىشود كه انسان ، همواره و در هر شرايطى ، كاميابى و سعادت واقعىِ خود را در نظر بگيرد . فصل پنجم : نتيجهگيرى و پيشنهاد نويسنده ، در اين فصل ( با توجّه به آنچه در رسالهء خود ذكر كرده ) ، پانزده نتيجهء اخلاقى و اعتقادى گرفته و آنها را خلاصهگونه ، برشمرده است كه عبارتاند از : 7 . معرفت بيشتر ، خوف بالاترى را به دنبال خواهد داشت كه به آن « خشيت »
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 71 .