سيد محمد على ايازى
216
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
را از مكانش جدا سازم . و نيز او را به مكان معيّنى كه در آن باشد ، محدود نمىكنم و به حركت اعضا و جوارح ، محدود نمىسازم و به تلفّظ از شكاف دهان نيز محدود نمىسازم ؛ ولى چنان كه خداى تبارك و تعالى خود مىفرمايد ، [ او هر گاه بگويد : ] باش ، وجود يابد بدون تردّد خاطر . او صمد است و يگانه ، به شريكى احتياج ندارد كه امور سلطنت او را يادش آورد و درهاى علمش را به رويش بگشايد » . شرح از « الوافى » امام كاظم عليه السلام در وصف خداوند ، مكانش را يا « محلّ استقرار او قبل از برخاستن » را يا « مطلق محلّ استقرار او » را خالى از او ندانست . پس همانا او چنان قائم است كه گويا هيچ استقرارى برايش نيست . هنگامى كه اين قول گفته مىشود ، توهّم ايجاد مىشود كه خداى عز و جل مكان ثابتى ندارد ؛ امّا امام عليه السلام با ادامهء قولش ، اين مطلب را به آن ملحق كرد كه : « او را محدود نمىسازم به مكانى كه در آن باشد و او را محدود نمىكنم به اين كه چيزى از اركان و جوارح او حركت كند » . منظور از « بشىءٍ » ، حركتى است كه به همه يا بعضى از اعضاى او باشد . لفظ « شقّ فم » نيز به معناى كلمهاى است كه در هنگام تكلّم و تلفّظ ، از شكاف دهان خارج مىشود . « من غير تردّد » يعنى : بدون تفكّر و رؤيت در نفس . « يذكر له ملكه » يعنى : هنگامى كه فراموش كرد به ياد او آورَد و براى او امور را تدبير كند و در فرمانروايىاش به او كمك كند . او در فرمانروايىاش شريكى ندارد و عبارت « ولا يفتح له » يعنى : به شريكى كه درهاى علم را به رويش بگشايد ، نياز ندارد . شرح از « مرآة العقول » اين قول امام كاظم عليه السلام كه : « فازيله عن مكانه » به اين معناست كه او را به قيام [ مكانى ] متّصف نمىكنيم . اتّصاف همانند اجسام ، مستلزم زوالش از مكانش است ، مانند زوال اجسام از مكانى كه در آن جا مستقر هستند ؛ براى اين كه در قيام نسبت به مكان ،