سيد محمد على ايازى

208

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

مقدّمه كلينى رحمه الله يكى از باب‌هاى « كتاب التوحيد » را در اصول الكافى ، به احاديثى دربارهء حركت و انتقال اختصاص داده و در اين باب ، ده روايت نقل كرده است . عنوان اين باب ، عام و كلّى به نظر مىرسد ، تا جايى كه گمان مىرود دربارهء حركت آسمان‌ها يا زمين و يا انسان‌هاست ؟ امّا با بررسى روايات آن ، به دست مىآيد كه در بارهء حركت و انتقال خداوند عز و جل از جايى به جايى است و در توصيف بارى تعالى ، به چگونگى حضور او در ميان موجودات و معناى قرب و بُعد وى بويژه در ميان انسان‌ها پرداخته و به شبهات مربوط به آن ، پاسخ داده است . كلينى پس از بحث دربارهء فضل علم و مذمّت جهل ، در بحث توحيد ، رواياتى را با موضوعاتى بدين ترتيب آورده است : تبيين چگونگىِ عالم و بيان حدوث و شيئيت آن ، نفى مكان و نسبت از خداوند ، ابطال رؤيت و جسمانيت او ، بيان صفت ذات و حدوث اسما ، و بيان معانى اسماى الاهى و اشتقاقات آنها . روشن است كه بحث در توصيف خداوند ، نفى حركت و جابه جايى او ، داراى اهمّيت به سزايى است . به همين دليل ، نخستين روايتى كه كلينى در باب انتقال و حركت ذكر مىكند ، در پاسخ به شبههء گروهى است كه گمان مىكنند خداوند ، به آسمان دنيا نزول مىكند . در اين روايت ، امام كاظم عليه السلام توضيح مىدهد كه خداوند ، به آسمان دنيا نازل نمىشود و احتياجى هم به نزول ندارد . براى حضرت حق ، همان گونه كه نزديكى و دورى معنا ندارد ، نزول هم معنايى ندارد ؛ چون خداوند در همه جا حضور دارد . او به چيزى احتياج ندارد ؛ بلكه موجودات ، به او نيازمندند . روايات ديگر اين باب نيز در همين سياق ، بيانگر مسائلى ديگر دربارهء اوصاف سلبى خداوند هستند ؛ همانند اين كه خداوند ، وجود قائم بر ذات است و از اين رو ، احتياجى به مكان و حركت در اركان و جوارح ندارد . روايت سوم ، در پاسخ به شبهاتى