أحمد زيني دحلان ( مترجم : همتى )

59

فتنه وهابيت ( فارسى )

ديدى ؟ پاسخ داد : او هيچ كوتاهى نكرد و جديت به خرج داد ، ما نيز چنين كرديم تا اينكه هرچه تقدير خدا بود پيش آمد . سپس محمدعلىپاشا به او گفت : من نزد سلطان برايت شفاعت مىكنم . او گفت : هرچه مقدر است خواهد شد . آنگاه خلعتى به او پوشانده و او را به منزل اسماعيل‌پاشا در بولاق برگرداند . همراه على عبدالله‌بن سعود صندوقى بود كه روكش داشت ، پاشا از او پرسيد : اين چيست ؟ جواب داد : اين را پدرم از حرم و مرقد رسول خدا برداشته و با من همراه ساخت تا به نزد سلطان بياورم . پس پاشا دستور داد تا آن را باز كنند ، وقتى آن را باز كردند ديدند كه در آن ، كتاب‌هايى از گنجينهء پادشاهان بود كه زيباتر از آن را تاكنون نديده بودند و همراه آن 300 دانه مرواريد درشت و يك دانه ياقوت بزرگ و يك پيراهن زربفت بود پس پاشا به او گفت : اما چيزهايى را كه شما از حجرهء نبوى به يغما برده