الشيخ عباس القمي
1039
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
همين دو كلمه قناعت كرد و به آنچه مىفرمود اشاره نكرد « 1 » . حكايت پنجم : و نيز نقل كرد از عالم مذكور رحمه اللّه كه گفت : نماز كرديم با جناب سيد در حرم عسكريين پس چون اراده كرد كه برخيزد بعد از تشهد ركعت دوم حالتى براى او عارض شد كه اندكى توقف كرد آنگاه برخاست چون از نماز فارغ شد همهء ماها تعجب كرديم و جهت آن توقف را ندانستيم و كسى از ما جرأت نمىكرد كه سؤال كند تا آنكه برگشتيم به منزل و خوان طعام حاضر شد پس يكى از سادات حاضر در آن مجلس به من اشاره كرد كه از آن جناب سؤال كنم از سرّ آن توقف . گفتم : نه ، تو نزديكترى از ما . پس جناب سيد رحمه اللّه ملتفت من شد و گفت : در چه گفتگو مىكنيد ؟ و من از همه كس جسارتم بيشتر بود نزد ايشان . پس گفتم كه ، ايشان مىخواهند بفهمند سرّ آن حالتى كه در نماز براى شما عارض شده بود . فرمود : به درستى كه حجت عليه السّلام داخل روضه شد براى سلام كردن بر پدر بزرگوارش پس مرا آن حالت دست داد از مشاهدهء جمال انور آن حضرت تا آنكه از روضه بيرون رفتند « 2 » . حكايت ششم : و نيز نقل كرده جناب مولاى سلماسى رحمه اللّه از ناظر امور جناب سيد در ايّام مجاورت مكّه معظمه گفت كه ، آن جناب با آنكه در بلد غربت بود و منقطع از اهل و خويشان ، قوى القلب بود در بذل و عطا و اعتنايى نداشت به كثرت مصارف و زياده شدن مخارج پس اتفاق افتاد روزى كه چيزى نداشتيم پس چگونگى حال را خدمت سيد عرض كردم كه مخارج زياد و چيزى در دست نيست ؟ پس چيزى نفرمود و عادت سيد بر اين بود كه صبح طوافى دور كعبه مىكرد و به خانه مىآمد و در اتاقى كه مختص به خودش بود مىرفت . ما قليانى براى او مىبرديم آن را مىكشيد آنگاه بيرون مىآمد و در اتاق ديگر مىنشست و تلامذه از هر مذهبى جمع مىشدند پس براى هر صنف به طريق مذهبش درس مىگفت پس در آن روز كه شكايت از
--> ( 1 ) . دار السلام ، ج 2 ، ص 208 ؛ نجم الثاقب ، ص 349 ؛ جنّة المأوى ، ص 51 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 236 ( 2 ) . دار السلام ، ج 2 ، ص 209 ؛ جنّة المأوى ، ص 52 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 237 ؛ نجم الثاقب ، ص 350