الشيخ عباس القمي

916

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

تفصيل را به شاه‌عباس معروض داشت ، شاه از قزوين حركت كرد ، به تهران كه رسيد مريض شد به نحو سخت كه از عزيمت خراسان بازماند . عبد المؤمن خان چهار ماه مشهد را در محاصره داشت ، بعد از تصرف و استيلا ، حكم قتل داد و ابقا بر احدى نكرد حتى سادات و صلحا و علما - كه پناه به آستانهء مقدسه برده بودند - نيز به قتل رسانيده و امت خان نيز در بين جنگ‌وجدال كشته گشت . و از تاريخ عالم‌آرا نقل شده كه خود خان ازبك در صفهء امير على شير « 1 » ايستاده و جنود نامسعود ازبك را به درون روضهء متبركه فرستاد يك‌يك از بيچارگان مظلوم را از دار السياده و دار الحفاظ و مسجد جامع - كه هر سه از بناهاى گوهرشاد آغاست - بيرون كشيده به درجهء شهادت مىرسانيدند . مصاحف را از دست حفاظ گرفته و ايشان را از همان شربت مىچشانيدند . مولانا ثنائى « 2 » شاعر ، مرثيه در اين باب گفته كه اين فرد از آن است : هنوز اگر بفشارند خاك مشهد را * سفينه از شط خون تا به كربلا برود روضهء منوّره را به باد غارت داده ، قناديل مرصع و طلا و نقره و شمعدان كه از حيّز تعداد بيرون بود ، و مفروشات و ظروف و اوانى چينى و كتابخانه كه در تمادى ايام از اقصا بلاد اسلام جمع شده بود از مصاحف به خطوط شريفهء ائمه عليهم السّلام و استادان متقدم ؛ مانند ياقوت مستعصمى و غيره و ديگر كتب علمى عربى و فارسى كه از حيّز احصا بيرون بود به دست ازبكان بىتميز نادان افتاد ، « 3 » مجملا تا سه روز در مشهد قتل و غارت بود و قليلى از مردم مشهد كه در بيغول‌ها خزيده بودند جانى به سلامت بردند . پس از اين قتل عام ، عبد المؤمن كه مسرف بن عقبهء عصر خود بود حاكمى در مشهد تعيين نموده و حركت كرد و در وقت رفتن ميل طلاى گنبد مطهّر را كه شاه تهماسب وقف كرده بود نيز با خود برد و سبب اين قتل عام در قصص الخاقانى « 4 » نوشته شده . و بالجمله : عبد المؤمن خان بعد از اين واقعه كاغذى به شاه عباس نوشته و در آن

--> ( 1 ) . غرض از صفهء امير عليشير « مدخل » كنونى حرم و همان است كه به ايوان طلا شهرت دارد . تاريخ شهر مشهد ، ص 145 ( 2 ) . شانى ظ : ر . ك مطلع الشمس ، ج 2 ، ص 312 ؛ مشهد طوس ، ص 308 ؛ تاريخ مشهد ، ص 147 ( 3 ) . عالم‌آرا ، ص 413 ( 4 ) . ر . ك : قصص الخاقانى ، ص 167 - 176 ؛ مطلع الشمس ، ج 2 ، ص 13 - 312