جعفر رحمن زاده صوفيانى

37

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى )

كذا حالنا ليلًا وليلًا وثالثاً * وليلين والليل المودع سادس * * * از ملمعات اوست : قد أتانا الحبيب بالبشرى * حوله عصبة من الأتراب گفت برخيز هين كه شد پيدا * آنكه دل داشتى برش در تاب قلتُ دع عنك من رطانتنا * وأبشرنّي بلهجة الأعراب چو نشنيد اين سخن به خنده مرا * داد پاسخ بتازىام بىتاب قم فبشر فإنّنا جئناك * للبشارات معشر الأحباب ديدم آن دوستان همه خندان * چون گلان بوستان نموده خضاب فأحاطوا عليّ من وجد * وأشاروا إلي بالإعجاب همه دامن كشان ديباپوش * همه شيرين رخ و همه شاداب ثمّ صبّوا عليّ من حولي * من قوارير قطرها جلاب ريخت بر سر مرا و تن نيكو * شستم برشگفتم از آن آب شبّ قلبي كزهرة آلاس * ماس جسمي كساقة اللبلاب رفت اندوه دل ز من يكسر * جستم از بهر شرده‌اش بشتاب فسقاني بجرعة من كأس * بدلتني بصحو ذي الألباب ديده‌ام برگشود و جان ديدم * روزگارى گذشته بود خراب فتغنّوا بأنّ هذا هو * مغسل بارد وفيه شراب آنچه پوشيده بود شد پيدا * جلوه‌گر آمد و دريد حجاب إنّ هذا عطاؤنا فأمنن * أو تمسّك لها به غير حساب آفرين‌ها بر شگفت نويد * مرحباً بر چنين ستوده جواب