جعفر رحمن زاده صوفيانى
108
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى )
بر چهره پريشانى آن زلف سياه * ابرى است كه گاه گاه پوشد رخ ماه گفتم ز چه طُرهات پريشان شده ، گفت : * سلطان حبش كشيده بر روم سپاه * * * دلى كاندر خم زلف نگارى آشيان دارد * كجا ميل تماشاى فضاى بوستان دارد تمناى وصالم نيست اما شوق آن دارم * نهم سر در كف پايى كه سر بر آستان دارد ببُر بندى كه بر پايم ز مهر اين و آن دارى * كه عنقاى دلم زين پس هواى آشيان دارد * * * ساقى بده رطل گران زان مى كه دهقان پرورد * اندُه برد ، غم بشگرد ، شادى دهد ، جان پرورد در خم دل پير مغان ، در جام و مهر زرفشان * در دست ساقى قوت جان ، رخسار جانان پرورد آثار مكتوب 1 ) اشعار [ تدوين نشده ] ؛