مجموعة مؤلفين
98
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بعد ، بازديد آخوند ملا حسين فاضل اردكانى رفتيم ، نبود . بعد ، ميرزا مهدى خان منزل آمد ، من و آقا سيد احمد به ديدن آخوند ملا محمود جفار رفتيم قدرى صحبت داشتيم بعد منزل آمديم ، ديدم عبدالحميد آمده ولى باز دست خالى است حواله داده آقا سيد ميرزا على پول ما را ، ولى باز يك صد و پانزده تومان باقى است و اين ريال را كرمانشاهان ، صد به دو تومان و [ 66 ] دو هزار و پانصد [ دينار ] و حال اينكه زمانى كه ما در كرمانشاهان بوديم بيست و سه هزار [ دينار ] در بيست و سه هزار و پنج شاهى كم بود به اين قيمت داده و بعد از دو ماه حواله كرده ، آن هم يك صد و بيست تومان آن هنوز باقى است . و در اين جا هم ، قران را از قرار هفده شاهى حساب كردندبه ما دادند و حال اينكه نهصد دينار بود هنوز هم عايد نگرديده . بارى ، عبدالحميد را باز دست خالى روانه كرده بود ، حواله داده حالا آيا بدهد يا خير ، چون روز شنبه بود يهودى ها بسته بودند ، ماند به فردا . ناهار آبگوشت و ماست و پلو و گردو داشتيم ، صرف شد بعد ميرزا مهدى خان رفت خانه شيخ زين العابدين به ديدن پسر مشاراليه ، من چاى خوردم و وضو ساخته حرم رفتم نماز كرده به حضرت عباس مشرف شدم دوباره به حرم حضرت سيدالشهداء آمدم زيارت كرده نماز مغرب خواندم منزل آمدم ، ميرزا مهدى خان چاپارخانه رفته بود چاپار آمده بود ولى از ما كاغذ نداشت باطنا خيلى مشوش گرديديم ولى به ملاحظه اينكه شايد فردا پيدا بشود چاره نداشتم حرف نزدم ، بعد شام قورمه سبزى داشتيم با چلو صرف شد ، تا ساعت پنج با آقا سيد احمد نشسته بوديم و صحبت مى داشتيم بعد خوابيديم و مشاراليه رفت . روز يكشنبه هفدهم [ صفر ] : [ در ] كربلا ، يك ساعت به صبح مانده « 1 » برخاستم ، حرم مشرف شدم زيارت كرده ، زيارت عاشورا خواندم به حضرت عباس رفتم ، بعد دوباره به حرم سيدالشهداء آمدم ، نماز جماعت صبح را خواندم ، زيارت كردم ، وعظ پسر حاجى ملاباقر را استماع نمودم ، منزل آمدم . [ درد ] كمرو دلم شدت كرد ، يك فنجان [ 67 ] آويشن « 2 » شيرازى خوردم ، قدرى بهتر شد . نيم
--> ( 1 ) . دراصل جمله بدين صورت است : به صبح يك ساعت مانده ( 2 ) . اصل : آبشن