مجموعة مؤلفين

84

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

شام قورمه سبزى و چلو داريم ولى من از شدت غصه نمى توانم غذا « 1 » بخورم ، شام نخورده خوابيدم ، نمىدانم گلويم چرا گرفته و درد مىكند حالت خودم را هيچ نمى فهم ، همه اش « 2 » محض خواطر ناخوشى نواب عليه است كه خدا مرا قربان او نمايد و شفاى عاجلى كرامت نمايد . [ گلايه هاى اميرزاده در تلگراف ] روز دوشنبه بيست و هفتم [ محرم ] : [ در ] كربلا ، صبح يك ساعت به صبح مانده حرم مشرف شدم تنها ، ميرزا مهدى به جهت نماز صبح حرم مىآمد ولى من مى رفتم ، بعد از مراجعت از دو زيارت ، ديدم آقا سيد محمد نجفى آمده بود چاى درست كرده بود صرف شد ناهار خورديم آبگوشت و پلو و ماست و ارده داشتيم با آقا سيد محمد خورديم در بين خوردن آقا سيدرضا و ابراهيم آمدند [ 47 ] از كاظمين و گفتند به هيچ وجه خبرى از ميرزا سيد على نرسيد ما هم خرجيمان تمام شد ، ناهار مثل زهرمار شد به جهت ما ، خواستيم كربلائى اسماعيل روانه نمائيم به كرمانشاهان ، اسدالله بيك آدم صارى اصلان پيغام داد كه نمى گذارم كربلائى اسماعيل برود تا پول مرا ندهد ، لابداً ، قرار گذاشتيم عبدالحميد برود . صبح چاى صرف شد حرم مشرف شديم ، تا دو ساعت از شب گذشته آمديم منزل در كمال اوقات تلخى آقا سيد على هم آمد شام خرما پلو داشتيم ما هم خورديم و در كمال اوقات تلخى خوابيديم . روز سه شنبه بيست و هشتم [ محرم ] : [ در ] كربلا ، دو ساعت به صبح مانده من و آقا سيد رضا و شيخ حسن پسر شيخ اسد الله حرم مشرف شديم ، بعد حرم حضرت عباس رفتيم ، بين راه قهوه خانه رفتيم ، قهوه و شير چاى خورديم بعد حرم مشرف شديم ، مراجعت نموديم حرم سيد الشهداء مشرف شديم نماز صبح را جماعت خوانديم ، در ايوان آمدم كه بيايم ، كاغذى به من دادند كه سلخ ذيحجه آقا سيد محمد على و اميرزاده نوشته بودند ، بعد از خواندن كاغذ ، مىخواستم ديگر به طهران كاغذ ننويسم به جهت آنكه هنوز ترك نكرده اند گله هاى بى معنى را و در ولايت غربت اذيت مىكنند مرا ، به كاغذ . باز به ملاحظه اينكه نخواستم ترك عيال نمايم و از من مكدر نشوند ، باز

--> ( 1 ) . اصل : قضا ( 2 ) . اصل : همش