مجموعة مؤلفين
74
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
ما پشت سر روانه نمايد ، رفتيم بگيريم ، رفتيم به هزار مرافعه چاپارخانه را پيدا كرديم ، هر چه ما مىگوييم آنها نمى فهمند و هر چه آنها مىگويند ما نمىفهميم ، مختصر آخر معلوم شد كه ميرزا سيد على نداده است ما بى خرجى ماندهايم . لابداً ، آمديم كاظمين ناهار خورديم و كربلايى اسماعيل را روانه كرديم و يك تومان داديم تلگراف به ميرزا سيد على كرديم و هشت تومان هم از مكارى خودمان خرج كرديم به جهت مخارج ، به قول آقا سيد رضا ، ما در كرمانشاه بى كار مانديم ، جوال دوز به تخم خودمان زديم ، مثل ملانصرالدين . بارى ، حالا كه معطل هستيم . [ 34 ] تا خدا چه خواهد . محمد حسن بيگ ، باليوز خودمان ، امروز هم آمد به ديدن ما . عصرى ، به ديدن حاجى عبدالهادى تاجر رفتيم نبود ، بعد به حرم مشرف شديم و يك دسته شمع كه مال خانم بود به چهل چراغ توى رواق داديم زدند روبروى ضريح و شمع حاجى خانم را خودم روشن كردم ، به ضريح شمعدان حضرت زدم ، ولى او را بردند ، نصف شده . ناهار ، بادمجان « 1 » و آبگوشت و پول و سبزى و ماست داشتيم . جاى همگى خالى بود . شب هم برنج هندى و خورش بادمجان داشتيم ، خيلى بادمجان خوبى بود . واقعاً ، جاى همگى خالى بود . هم در زيارت و هم در اين مأكولات ، چون خيال دارم امشب كاغذ نويسى به جهت تهران نمايم بيش از اين نمى توانم روده درازى نمايم باقى باشد . فردا را هم در كاظمين انشاالله ، هستيم . تلگراف كرديم به كرمانشاه به ميرزا سيد على و يك انپريالى كه حاجى خانم داده بود مخارج تلكراف شد ، هنوز جواب نيامده . روز چهارشنبه 15 [ محرم ] : [ در ] كاظمين ، صبح زيارت رفتيم ، مراجعت نموديم . به ديدن سرتيپ پسر شهاب الدوله رفتيم . بعد مراجعت نموديم . ناهار صرف شد ، آبگوشت و بادمجان و خرما و ماست و پلو شور ، بعد رفتيم بغداد به جهت جواب تلگراف ، نيامده بود . يك چپى و يك ارگال خريدم ، بعد به قفه « 2 » نشستيم با سرتيپ ، به تماشاى غروب ، مراجعت نموديم به منزل . و ديگر
--> ( 1 ) . اصل : بادنجان ( 2 ) . كرجى ، قايق ، طارده ، زورق گرد از خوص كرده و به قير اندوده . همان