مجموعة مؤلفين
66
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
هستند و وسط آبادى رودخانه خوبى است خيلى باصفا است ، اگر كسى محبوبش نزدش باشد و در پهلوى آن رودخانه بنشيند و صرف چاى نمايد . ولى حيف ، دل پيش تو ديده به جائى دگر ستم . تلگراف هم در سرپل و قصر شيرين هست . در خانه منزل نموديم . ناهار ، نان خشك « 1 » و دو كبك كه آب پز كرده بودند با تخم مرغ پخته ، صرف شد . و شام هم آبگوشت ، گوشت بره داريم اسب جديد من خيلى مى شلد ، خوبى آن با خداست ، آقا سيد تقى قدرى بهتر است . نان ، منى پانصد دينار و كاه ندارد ، علف بيابان را مىكوبند عوض كاه ، منى صد دينار مى دهند جو و گندم را با هر چه بخواهند از خانقين مى آورند چون در اين جا زراعت ندارد . گوشت ، منى يك هزار و ششصد دينار و هيزم ، منى دويست دينار و جو ، منى دويست دينار است . امشب خيلى غربت و بى پولى به من اثر كردهاست ، به خيال آنم كه از بغداد تلگراف كنم و پولى بخواهم اگر خانم مصلحت بداند و بدهد و مى دانم نمىدهد و حق هم دارد ندهد . مختصر ، خيلى جاى همگى خالى است . عصر هم به تماشاى رودخانه رفتيم ، مهتاب هم بود ، خيلى باصفا بود ، ولى دل من باز نمىشد . اينجا هم ، قران قديم را يك شاهى كسر مىكنند ولى خانقين بيشتر كسر مىكنند . [ جدا كردن جنازه ها از زوار در خانقين ] روز چهارشنبه هشتم [ محرم ] : [ منزل ] خانقين ، پنج فرسنگ است . تپه خاكى زياد دارد ، [ 25 ] سنگ ندارد . پنجاه سوار همراه ما آمد تا قلعه سبزى ، از آنجا به بعد قراول خانه روميها بود . يك برج ساخته بودند و چند سرباز داشت از قلعه سرباز [ ها ] همراه ما نيامدند ، « 2 » آمديم خانقين در كاروانسرا ما را جا دادند همگى ماها را . جنازه ها را در كاروانسراى ديگر مىبردند . ما نگذاشتيم ببرند ، نزد خودمان آوردهايم كاغذ سفير با كاغذ وزير ، داديم بردند ، دادند . همه جنازه ها را بار مىكردند از ما را بار نكردند و نيز ده هزار [ دينار ] پول تذكرده داديم و از هر آدمى كه سوار بود چهار هزار و پانصد [ دينار ] مىگرفتند و دو
--> ( 1 ) . اصل : خوشك ( 2 ) . دراصل جمله بدين صورت است : از قلعه همراه ما نيامدندسرباز .