مجموعة مؤلفين
63
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
مىديدند . خيلى خوب جائى است كرند ، نسبت به ماهيدشت و هارون آباد خوب است ، مثل شهر است . در هارون آباد ، يك لنگه پالكى « 1 » خريديم كه بلكه سيد تقى بتواند سوار شود . مشاراليه ، نتوانست . در اين منزل ديدم بار سنگين است ساعت چهار پالكى را شكستم و شپش سوزان كرديم آتش نموديم من و آقا سيدرضا و ميرزا مهدى خودمان را شپش كشان كرديم خيلى جاى شماها خالى بود كه بخنديد [ 21 ] و ببينيد كه غربت چگونه شاه را گدا مىنمايد و عزيز را ذليل مىكند كسى كه ناز بر زمين داشت كه راه مىرفت در روى خاك مثل كرم خاكى مىغلطد . [ پاطاق ويادآورى خاطرات سفر گذشته ] شب يك شنبه پنجم [ محرم ] : [ منزل ] پاطاق ، « 2 » پنج فرسنگ است يك فرسنگ آن هموار است و چهار فرسنگ آن كوه و جنگل است . صبح حركت كرديم اسب جديد كه من ابتياع نمودم لگد خورده بود و مى شليد سه پا شده بود . سه ساعت به غروب مانده وارد شديم ، ولى همه اش را در بين راه گريه مىكردم و ياد آن سفر مى نمودم كه در ركاب جان جان بودم . اين سفر در پهلوى جنازه پدر بزرگوارم بودم ، آن سفر تاج عزت بر سر ما بود و كوه احد پشتم ، اين سفر خاك ذلت به سرم هست با كمر شكسته ، اى كاش كه كمرم مىشكست و پدرم از دست نمىرفت . الان كه چهار از شب گذشته است ، مشغول گريه هستم ولى طريقى گريه مىكنم كه ميرزا مهدى نفهمد كه آن هم در غربت غصه بخورد ، اين هم يك درد ديگر است . طاق ، ايوانى است كه فرهاد از سنگ طاق زده و حجارى هم كرده ولى خراب شده ، ايوان « 3 » باقى است . در كاروانسرا منزل كرديم ، خيلى بد كاروانسرا [ ئى ] دارد ولى اگر فصل تابستان و بهار باشد لب رودخانه « 4 » خيلى باصفا است .
--> ( 1 ) - كجاوه بى سقف ( 2 ) - اصل : پاىطاق . ده قديمى پاطاق در قسمت تنگ پاطاق در فاصلهء چهارده كيلومترى جنوب شرقى شهر سرپل زهاب ، كنار رود چم ماهيه واقع است . فرهنگ جغرافيا ى ايران ، ، ج 45 ، ص 42 ( 3 ) . معروف به طاق گرا يا طاق شيرين ( 4 ) . رود الوند يا « حلوان »