مجموعة مؤلفين

61

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

غروب آمديم منزل ، خيلى اوقاتم تلخ شد و غربت تأثير نمود و به ياد خانه و زندگى افتادم كه اى كاش آن ها همراه بودند و با هم مشغول خوردن آبگوشت امشب مىشديم ، كه شام داريم آبگوشت . خيلى جاى همگى خالى بود . كه دود هم نخوريد . « 1 » و كك ها هم شما را به طهران بياورند و برگردانند . و در اين منزل به قدرى كنه و كك است كه شب ها آقا سيد رضا را صدا مىكنم كه مرا بگيرد كه كك و كنه مرا مىخواهد از اينجا بيرون ببرد . بارى ، مختصر از دوستانم ياد مىكردم ، اگرچه ميرزا مهدى مىگويد و مىخندد ، كه امير زاده خانم به هيچ وجه تو را نمىخواهد و تو بيچاره هستى كه به او دلبستگى دارى به هيچ وجه در خيال تو نيست در خانه عميد الملك و حاجى خانم است و مشغول صحبت است ، چيزى كه به نظرش نمىآيد شما هستى و از قرار معلوم گويا راست هم مىگويد . آقا سيد رضا هم تصديق مىكرد و مىگفت ، زن من گريه مىكرد زمان آمدن من ، ملاباجى به او گفت ، كمتر گريه كن از اميرزاده خانم ياد بگير كه هيچ وجه قيد نيست ، شوهر او هم مىرود . مشاراليها ، جواب گفت ، كه او قجر است به من رجوعى ندارد . از قرار معلوم راست مىگويد ، به جهت آنكه اگر كسى ، كسى را بخواهد به مدت يك ماه يك كاغذ بيشتر [ 19 ] مىنويسد . اين راه كوه و كمر دارد ، نعل شكن بين راه است . نان ساجى است خيلى بد ، منى سيصد دينار ، جو ، پنج من هزار دينار ، كاه ، هيجده من هزار دينار است ، هيزم ، منى صد دينار ، گوشت ، منى دو هزار دينار . [ اوضاع نابسامان شهر كرند ] شب شنبه چهارم [ محرم ] : [ منزل ] كرند « 2 » يك ساعت به صبح مانده حركت نموديم پنج ساعت از دسته گذشته وارد شديم . پنج فرسنگ است . راه صاف است كوه و كمرى ندارد . منزل در بالا خانه بود كه هرچه زوار مىآمد از زير اين بالا خانه رد مىشد ، خيلى بالاخانه باصفائى بود .

--> ( 1 ) . اصل : نخريد ( 2 ) . يكى ازبخش هاى شهرستان اسلام آبادغرب ، در 35 كيلومترى شمال آن و 85 كيلومترى قصرشيرين واقع شده است . فرهنگ جغرافياى ايران ، ج 56 ، ص 235 .