مجموعة مؤلفين

320

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

لهذا ، به دامنه آن كوه رسيده اول سه دانه كبك با تفنگ زدم ، در اين بين ، دو رأس نخجير « 1 » به نظرم آمد ، كه به طرف قله آن كوه بالا مى رفتند . حقير هم به اتفاق رجبعلى مذكور عقب آنها را برداشته ، به اندازه يك فرسنگ رفتيم چون گرم شكار بودم ملتفت نشده به جايى رسيدم كه نمى توانستم بالا بروم و نمى توانستم برگردم و آن رفيق از بنده دور افتاده بود . لا علاج ، در آن نقطه دل به كرم الهى بسته ، ساعتى خوابيدم كه رفع خستگى بشود ، بعد از بيدار شدن ، متوسل به حضرت اباالفضل عليه السلام شده ، آهسته آهسته به طرف قله كوه بالا شدم ، چون كوه بسيار بلند و قلبى است ، با هزار مشقت به سر كوه رسيدم . در آنجا ، قلعه سنگى و حوض انبارى را ديدم كه بسيار محكم ساخته بودند و اهالى آن قراء قلعه مذكور را قلعه گبرى « 2 » مىنامند ، ولى چون در سر كوه است بسيار سرد كه در آفتاب گرم طاقت ايستادن ننموده . بعد از سياحت و رسيدگى « 3 » به تمام اطراف آن كوه كه از بسيارى ارتفاع ، تا چهل فرسنگ اراضى و قريه‌جات معلوم مىشود . مراجعت نمودم و اول مغرب به قريه ميامىآمده ، شب را گذرانيده اول صبح سوم بارگيرى نموده و عازم خيرآباد « 4 » شديم . دو ساعت از شب گذشته به محل مذكور رسيده فرود آمديم ، مسافت نه فرسخ .

--> ( 1 ) . شكار ، صيد ، بز كوهى . دهخدا ، لغت نامه ، ذيل واژه ( 2 ) . قلعه كافرنيز گفته شده است قلعه چهار برجى در بالاى كوه ميامى است كه دروازه آن را از آجر ساخته‌اند و يك آب‌انبار بزرگ در ميان آن است . در جلوى اين قلعه كه نزديك به يكى از قله‌ها است ، آثار تقريباً دويست خانه ديده مىشود . همه راه‌هاى بين اين قلعه و كوه مذكور را با سنگ بسته‌اند كه كسى نتواند خود را به آن محل برساند . بنى اسدى ، ص 392 ( 3 ) . اصل : رسيده گى ( 4 ) . ازبخش مركزى شاهرود و در غرب آن و در كنار راه شوسه شاهرود به سبزوار ، روستايى در 15 كيلومترى شاهرود به سمت ميامى است كه در سال هاى اخير اهالى روستا بر اثر خشكسالى روستا را ترك نموده و روستا به حالت مخروبه درآمده است . دهخدا ، لغت نامه ذيل واژه .