مجموعة مؤلفين
288
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
خوانخورشيد ، به حسين خان نايب ملحق شده ، قدرى صحبت كرديم ، اظهار داشت كه در خوانخورشيد پياده شويد ، يك پياله چاى بخوريم . گفتم ، هر چه زودتر به منزل برسيم بهتر است ، معطل نمى شويم ، آنها پياده شدند . آقا سيدجواد هم پياده شد ، شجاع نظام هم به واسطه اين كه اسبش زخم بود ، عقب مانده بود ، با ميرزا محمود رانديم ، يك سره آمديم به شهربان ، اول رفتيم آن جانب ، اگرشدمنزل پيدا كنيم ، آمديم منزل خوبى كه بالاخانه داشته باشد ، نبود . مراجعت كرديم اين طرف ، در كاروانسرايى كه سالهاى قبل ، منزل داشتيم ، منزل كرديم . پنج ساعت [ 108 ] از دسته گذشته بود كه رسيديم . درب كاروانسرا نشسته ، يك پياله چاى صرف شد . زوار هم به تدريج مىآمد [ ند ] . حسين خان نايب هم آمده بود در همان كاروانسرا منزل كرده بودند . ناهار را گرم كردند ، برخاسته ، رفتيم بالاخانه ، ناهار خورديم . بنه هم آمد ، اتاق ما را فرش كرده ، آمديم بالاخانه ، شجاع نظام با آقا سيد جواد رفتند شكار دراج ، من هم قدرى استراحت كردم . ميرزا محمود هم رفت كه تحقيق كرايه قاطرچى ها را كه موقع آمدن همدان و مراجعت كاه و جو خريده بودند و به خرج من زياد حساب كرده بودند ، بنمايد . سريدار را آورد ، معلوم شد چيزى زياد ننوشته بودند . عصر هم برخاستم دلاك آمد ، اصلاحى كردم ، رفتم درب كارونسرا . از خواب كه بيدارشدم ، دو سه كاغذ بنده روزنامه نوشتم . درب كاروانسرا رفته ، قدرى نشسته ، جناب شيخ الممالك از سفر تشريف آوردند ، با ايشان بالاخانه منزل خودمان رفته ، نشستيم مشغول صحبت شده ، شب را هم به بنده مهمان شدند ، تا سه چهار ساعت از شب گذشته شام صرف شد . شب را همان جا فرستاد تخت آهنى خودش را آوردند ، روى تخت خوابيدند . [ نجات فقير اصفهانى در گمرك ] امروز كه سه شنبه 5 شهر صفر است ، بايد برويم به قزل رباط « 1 » راه پنج فرسنگ است . يك ساعت به دسته مانده سوار شده ، آمديم به طرف قزل رباط ، سه ساعت از دسته گذشته وارد قزل
--> ( 1 ) . اصل : غزل رباط