مجموعة مؤلفين
283
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
دوشنبه 27 شهرمحرم : صبح زود برخاسته ، نماز خوانده ، چاى صرف نموده ، آقا سيدجواد آمده ، قرار براين نمود كه اسب عربى بخرد ، او را خريده ، آمد به اينجانب اظهار داشت . ناهار خورده ، بعد از ناهار قدرى استراحت شد . طرف عصر هم رفتم بازار ، در مغازه دو سه ثوب [ 101 ] سردارى « 1 » براى نوكرها خريده ، دو ثوب رويه « 2 » متكاى مخمل براى خودم خريده ، به منزل آوردم ، دادم آقا سيدجواد و ميرزا محمود آنها را دوخته ، روى متكا كشيده . طرف مغرب رفتم صحن و حرم زيارت نموده ، مراجعت به منزل [ نموده ] باز مشغول درست نمودن متكا شده تادو سه ساعت ازشب گذشته ، شام صرف شد . روزسه شنبه 28 شهرمحرم : صبح زود برخاسته نماز خوانده چاى صرف نموده . جناب آقا سيد جواد آمده ، قرار براين شدكه بغداد برويم ، قدرى ازدسته گذشته باآقا سيد جواد و ميرزا محمود برخاسته به طرف محل گارى رفته ، سوار گارى شده ، رفتم لب شط ، جسر را باز كرده بودند ، دو سه قفه شكسته بودمشغول تعميربودند . نشستيم توى يك قفه ، عبوركرديم ، آن جانب رفتيم ، قدرى در بازارگرديديم ، بعض خريد انفيه « 3 » و كاغذ و پاكت ، بعضى چيزها كه لازم بود خريده ، آورديم آن جانب ، داديم قاطرچى خودمان كه قاطر و خورجين آورده بود برد به كاظمين . خودمان رفتيم به منزل نواب احمد على خان آقا و نواب سجاد على خان آقا ، نشسته در جلو عمارت ، كه نگاه به شط مىكند ، « 4 » چاى و قهوه و قليانى كشيده ، قدرى مشغول صحبت شده ، فرستادم منزل كارگزار كه ايلچى ايران باشد اگر تشريف دارند ، ديدنى كرده باشيم . خبر آوردند كه خواب تشريف دارند . قدرى ديگر در منزل نوابها نشسته ، معلوم شد [ 102 ] روضهخوانى زنانه دارند .
--> ( 1 ) . نوعى لباس بلند مردانه كه پشتش چين داشته روى لباس هاى ديگر مى پوشيدند . معين ، ذيل واژه . ( 2 ) اصل : روه ( 3 ) . اصل : عنفيه . مجموعه اى از داروهاى معطر و مخدر و عطسه آور كه آن را گاه در بينى كنند و از آن احساس نشاءة نمايند . گردى كه بيشتر از تنباكو به دست مى آيد ، عطسه آور و نشئه كننده مى باشد . دهخدا ، ذيل واژه . ( 4 ) . منظورنويسنده : قسمتى از عمارت كه روبروى شط است .