مجموعة مؤلفين
280
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
از فرنگى سؤال بشود ، بگويد از بى صاحبى مذهب و دولت ، پول شما ، دو قرانى شما ، حال پول سياه دارد . و دولت شما هم از ماهور يك من ، يك تومان گمرك مى گيرد . زرعى يك من است ، زرعى يك تومان گمرك او مىشود و معلوم هم نيست ، سرملكى گمرك هم از چه ؟ با خداست . و از چه قاعده حكام عرف ما دل خوش هستند ، هرچه زياد بگيرند ، [ 97 ] به خودمان « 1 » مواجب مىشود . حكام شرع ما دلخوش هستند ، پول گمرك با صندوق مىرسد ، مواجب خودمان مىشود . اگر حرام باشد ، چون مجهول المالك باشد به خودمان برسد . تجار مملكت مىگويند به عالم ماچه ضرردارد چلوارى را دو عباسى مى خريديم و ده شاهى مى فروختيم ، حالا نه عباسى مى خريم دوهزارمى فروشيم . اول زرعى صددينارمسعف مىكرد . حال يك عباسى دوشينه ، هر چه مىشود ، بشود . هيچ تصورش را نمىكند كه فلان فقير اهل وطن در سال هشت تومان كاسب است ، در قديم پانزده تومان مخارج داشت ، پنج تومان مىرساند . اندوخته داشت . حال هشت تومان مداخل دارد و شصت تومان خرج ، هشت تومان خودش كاسبى مىكند ، هشت تومان هم عيالى ، ازناچارى عمرى فلان فرنگى با فلان مسلمان صد مرتبه از سگ فرنگى بدتر ، برود سگ نمايد عصمت بفروشند . هشت تومان هم بايد پسر و دختر او بروند از گمرك و بانك يا عصمت بفروشند . شب و روز در بغل فرنگى كان بكان بدهند ، نان تحصيل نمايند . اگرمسلمانى و كسى اين مضرات را هم مىكند بايد مقصر و از مملكت خارج بشود . علما گاهى حرف مىزنند ، پولى مى گيرند ، كمكى مىكنند ، ساكت مىشوند . وزرائى هم دست به كار نيستند ، گاهى ذكر مىكنند ، بعد [ كه ] داخل كار شدند ، ترك مايقال را مىكنند . خوانين و غيره ، اگر ذكر نمايند ، خارج بلد [ 98 ] مىمانند . چندى مقصر مىشود بعد با صيغه توبه مراجعت مى دهند . كسبه قدرت مذاكره ندارند . اعليا حضرت همايونى و خانواده سلطنت مست عيش و سركيف و خوشى هستند ، آنچه از رعيت ايران برخاسته مىشود ، مى گيرند . اگر نشد ، مشغول عمارت رعيت مى شوند ، آن هم كفاف نمىشود . برگمرك و ماليات مى افزايند ، آن هم
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا