مجموعة مؤلفين
261
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
جناب آقا سيد عبدالامير هم تشريف آوردند ، از حالت جناب آقا سيد هاشم جويا شده ، احضار داشت كه ناخوش است . ناهار خواسته آوردند ، صرف شد . بعد بنه را هم از عقب آمده رسيد ، اسباب و لوازمات را باز كرده ، اتاق ها را فرش كردند ، هر كسى به منزل خودش مستقيم شد . سه ساعت به غروب مانده ، برخاسته ، حمام رفتم ، بيرون آمده ، زيارت مشرف شده تا طرف مغرب ، گردشى در صحن و اطراف و بازار نموده ، دوستان را ملاقات نموده ، زيارت حضرت ابوالفضل ( ع ) مشرف شده ، مراجعت در بازار و درب حجرههاى خرازى فروشى ، بعضى از اسباب [ را ] قيمت نموده ، نصير دفتر را ملاقات كرده ، چوب فلكه « 1 » به جهت ايشان هشت هزار خريده ، تا دو ساعت از شب گذشته در بازار و صحن گرديده مراجعت به منزل [ نموده ] ، [ 71 ] شخصى قاشق نقره آورده بود كه بخريم ، قاشق شربت خورى خوبى بود ، يك دست خريديم . روز چهارشنبه 29 شهر ذيحجه : توقف كربلا ، صبح زود برخاسته تغيير لباس داده ، زيارت مشرف شده ، قدرى در صحن و بازار گردش نموده ، قبل از ظهر به منزل آمده . نواب مستطاب اشرف و الا شاهزاده محتشم الدوله اسب عربى خريده بود ، درب منزل بنده تماشا كرديم ، تشريف آوردند به منزل بنده ، نشسته قدرى صحبت اسب و غيره شد . ساعتى نشسته برخاسته تشريف بردند . جناب آقا سيد عبدالامير آمده نزديك ناهار بود ، ناهار خواسته خورشت كنگر داشتيم ، ناهار صرف شد . بعد از ناهار بعضى از دوستان اهل كربلا آمده ، نشسته قدرى صحبت داشته ، جناب آقا سيد مجتبى كرمانشاهانى هم آمده ، ملاقات حاصل گرديد . تا سه چهار ساعت به غروب مانده برخاسته به طرف حرم مشرف شده ، زيارت نموده به زيارت حضرت عباس ( ع ) مشرف شده بعد از زيارت ، طرف غروب در صحن و اطراف مشغول گردش و تماشا بوده ، دو ساعت از شب گذشته با جناب آقا سيد عبدالامير به طرف منزل آمده .
--> ( 1 ) . اصل : چوب فلغى . چوب فلكه ، چوبى كه در وسط آن ريسمان كوتاهى بسته شده بود كه پاى مجرم را در آن مىبستند و مىزدند . دهخدا ، ذيل واژه .