مجموعة مؤلفين

217

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

جو ، دو من و نيم يك هزار [ دينار ] ، كاه هشت كيله يك هزار [ دينار ] ، نان يك من يك هزار [ دينار ] ، هيمه پنج من يك هزار [ دينار ] بود . طرف غروب ، برادر سيد خطيب كرمانشاهانى با برادر خود در كرمانشاهان مرافعه نموده بود . سالار داده بود دو نفر سوار آورده ، به من سپردند ، كه از شهر بايد خارج شود . [ 18 ] آمده ، قدرى احوالات پرسيديم . شجاع نظام آمده ، نشسته ، صحبت متفرقه شد . برخاسته نماز ظهر و عصر را خوانده ، قدرى جلو اتاق گردش نموده ، قاطرى آوردند ، ملاحظه نمودم . خواستم با تفنگ جكسن معامله نماييم ، ده تومان هم سر داديم . صاحب قاطر راضى نشد ، قاطر را برد . شب هم با نظام و ميرزا محمود خان نشسته ، قدرى صحبت نموده ، نماز خوانده ، شام صرف شد . استراحت شد . [ گِل كرندو سختى راه ] امروز كه دوشنبه 25 شهر شوال است ، بايد برويم به كرند ، از هارون الى كرند ، پنج فرسنگ است . نيم ساعت به دسته برخاسته ، بنه را بار نمودند . يك ساعت از دسته گذشته ، بنه رفت . يك ساعت و چهل دقيقه از دسته كه در حقيقت نيم ساعت به آفتاب مانده بود ، خودمان سوار شديم از هارون آباد بيرون آمديم . گِل كمى بود ، هر چه بالاتر آمديم تا خسرو آباد بيشتر شد . از خسرو آباد كه نصفه راه است ، گِل صحراى كرند خيلى زحمت دارد . پنج ساعت به غروب مانده ، وارد كرند شديم . در تلگرافخانه قديم منزل كرديم . گل نظر خان ، رئيس تلگرافخانه كرند آمد . قدرى با ايشان صحبت نمودم ، ناهار ميل نداشتم ، حضرات ناهار خوردند . بعداً سيد مجتبى ، برادر حطب آمد قدرى با ايشان صحبت كردم كه ناخوشى سحج « 1 » داشتم ، حالت درستى نداشتم . پاره قند شكن « 2 » ومقاش ، « 3 » كار كرند آورند ، طالب شدم .

--> ( 1 ) . اصل : سهج در همه موارد . سحج ، نوعى از بيمارى روده . همان ( 2 ) . ابزارى به صورت تيشهء كوچك يا گازانبر با لبه هاى تيز براى شكستن قند . معين ، ذيل واژه ( 3 ) . موچينه ، منقاش ، ابزارى كه با آن مو را از بدن مىكنند . همان