مجموعة مؤلفين
214
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بعد يك دست تخته با محتشم الدوله بازى كردند و در بين بازى رئيس گمرك ميسيو « 1 » با مادام خودشان ارد نمودند ، مادام رفتندخدمت نواب عزت السلطنه « 2 » رئيس [ گمرك ] قسمت ما شد ، ايشان نشسته ، يك پياله چاى صرف نموده . باليوز روس با حكيم و خانم خودشان آمدند ، مادام به اندرون رفته و خودشان با حكيم شان آمدند در مجلس مردانه چاى صرف شد . اجماعاً اهل مجلس برخاسته ، آمدند در مهتابى بالاخانه ، تفنگها را آوردند ، يكى از پيشخدمتها چند سيب بالا انداخته ، حضرت و الا با گلوله همه را زدند و خرد شد . بعد ، گله نمودار شد . رفتند بزى بردند در ششصد [ 15 ] زرعى بستند ، حضرت و الا ، سركار ناصرالدوله و جمعى ، مثل ، شاهزاده اكبر ميرزا و كريم خان و عبدالله خان فراش باشى تيرها به جهت بز بيچاره خالى شد ، آخر بز بيچاره در ميانه تير خورد ، سرش را بريدند . بعد ازشهادت بز ، فرنگىها ميل تماشا كردن صورتهاى طاق بستان را نمودند . بنده ديدم ، دو به غروب مانده است و فردا هم بايد حركت كنم ، رفتم پيش و مرخصى آمدن به كرمانشاهان را خواستم ، فرمودند : اگر رضاى مرا طالب بودى ، يا اقدام به عمل بروجرد مىكردى يا لرستان ، حالا كه رضايت مرا به عمل نياوردى ، التماس دعا از شما دارم . در مراجعت اگر عمر بود ما كرمانشاهان بوديم ملاقات حاصل مىشود اگر ما لرستان بوديم از آن راه بيائيد . حضرت و الا به طرف صورت هاى سنگى حركت نمودند ، جناب محير الملك و جناب فريد الملك و بنده هم به طرف شهر معاودت كرديم ، از راهى كه آمده بوديم به شهر رفتم . چون بنده و جناب محير الملك به خانه جناب فريدالملك شب را دعوت داشتيم ، يكسره « 3 » به خانه فريدالملك رفتيم .
--> ( 1 ) . يك كلمه افتادگى دارد ( 2 ) عزت السلطنه دختر چهارم مظفرالدين شاه و تاج الملوك ( دختر عزتالدوله و اميركبير ) بانك اطلاعات رجال ايران . ( 3 ) . مستقيماً