مجموعة مؤلفين

179

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ آداب و رسوم عروسى در برخى از نواحى اراك ] طرف عصر ، صداى سرنا ودائره آمده ، بچه‌هاى قافله با بعضى زنها به‌تماشا رفتند و چون باز آمدند ، قصه واگفتند ، به خاطر رسيد حكايتى كه پنجاه و پنج سال قبل از اين ، مرحوم آقا سيد علينقى عراقى كمره ، در راه گيلان صحبت مىداشت و چون بى مزه و نامناسب نيست به ذكرآن جسارتى مىرود . آقا سيدعلينقى ، برسر بار نشسته و بنده سوار يابو ، صحبت از هر [ درى ] مىداريم و راه غلبهء خواب را به سئوال و جواب مىبنديم . رفته رفته سخن از عروسى دهات و ادات دهاقين در تعريسات به ميان آمده ، سيد گفت : در بعضى از نواحى عراق رسمشان آن است ، شب عروسى تختى بسته و كرسى بزرگى بر سر آن نهاده ، كرسى كوچكى نيز بر بالاى آن تعبيه مى نمايند . عروس را بر فراز آن كرسى كوچك نشانده ، دو نفر از اطراب را از دو طرف ، بر بالاى كرسى ميانين بر سر پا مىدارند و ساير زنان در اطراف ايشان بالاى تخت ايستاده‌اند . يكى از آن دو دوشيزه كه در حين عروسى ايستاده‌اند . از جانب يمين به صوت قشنگى مىخواند : « امشِب مى برن كُه ناز و نوزوت بكنن » ، زنهاى حاضرات بلافاصله به آهنگ‌هاى مختلفه ، متفق الكلمه مىگويند : « اخش كُشكى مُه بيدم » ، دختر ديگر ازجانب يسار به آهنگى دلپذيرمىگويد : « امشب مى برن چيزى به چوزُت بكُنن » ، حاضرات به بانگ يكباره مىگويند : « اخش كُشكى مُه بيدم » . تا ده ساعت از شب ، دوشنبه 18 [ هيجدهم ] ، گذشته ، بار كردند . [ وجه تسميه روستاى ساروق و امام‌زادگان آن ] ( دوشنبه 18 ) : دوساعت از دسته گذشته ، به آبادى ساروق رسيديم . همه در انتظار اين كه از ساروق گذشته ، در ديزآباد ، هفت فرسخى دولت‌آباد ، منزل خواهد بود . در اواخر آبادى ، يك بار مكاريان ، بارها را داخل كاروانسرا نمودند و معلوم شد كه از دورى منزل ترسيده ، در همين جا كه يك فرسخى است ، منزل گزيده‌اند . اينجا ، گوشت خوب و نان مرغوب و تخم مرغ و غيره بسيار است . اما زغال به هم نمىرسد . لامحاله ، به هيزم ودود سازگار بايد بود .