مجموعة مؤلفين

130

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

شدم ، نماز كرده زيارت نمودم به منزل آمدم . ولى دمل پاى من عود كرده كه نمى توانم بخوابم و نه بنشينم خيلى اذيت مىكند و نشست من هم چند دانه زده كه خيلى مشكل است سوارى نمايم ، با خداست ، روزنامه نوشتم ، شام قورمه سبزى و چلو داشتيم صرف شد ، جاى همگى خالى است ، هميشه ياد همگى مىكنم و خيلى دلتنگ گرديدم از دورى همگى ، خدا ديدار همه را به زودى نصيب نمايد ، از اين قرنطين ها ما را خلاص نمايد و از دست ايل احمد وند و چلبى برهاند كه دو سه روز قبل باز پنجاه بار ، تجار را برده اند با پنجاه قاطر . [ مشاهده جنازه حاجب الدوله دركاظمين ] روز سه شنبه بيست و پنجم [ ربيع الاول ] : [ در ] كاظمين ، صبح برخاسته وضو گرفته حرم مشرف شدم ، زيارت نموده نماز كردم به منزل آمدم . نايب هم آمد در پى گمرك چى كاظمين فرستاديم كه بيايد بارها را گمرك نمايد آمد و از قرار صد تومان ، دوازده تومان گمرك كرد ، متاع رومى را و مهر نمود تا [ 110 ] پنج ساعت به غروب مانده گرفتار بوديم بعد ناهار آبگوشت و ماست و پلو صرف شد . جنازه حاجب الدوله را آوردند ، ديديم روپوش تخت او ترمه بود ، با علم و بيرق آوردند ، وارد نمودند . بعد من قهوه خانه رفتم چاى خورده ، وضو گرفتم حرم مشرف شدم نماز كرده زيارت نمودم و به منزل آمدم . بعضى اسباب هاى خودمان را جمع نموديم ، و يك مفرش بستيم ، نماز مغرب را منزل كردم . گفتند ، ميرزا محمود خان به ديدن شما آمده ، دوساعت از شب گذشته از حرم ، منزل ما آمد چون قرار بود فردا ما برويم بعد موقوف شد ، مشاراليه آمد شام هم منزل ما خورد ، سه دورى چلو و خورش آلو بخارا و كباب و افشره شربت نارنج و دوغ و ترشى بادمجان و ترشى به ، داشتيم با پلو وسبزى صرف شد ، ظروف از خانه نايب آوردند با ترشى ، تا ساعت شش هم نشست ، قدرى صحبت از همه جا داشتيم بعد رفت جاى ديگر كه بخوابد ، صبح زود برود ، محمد حسن بيگ هم شب بود با درويش بى ايمان ، بعد او رفت و ما خوابيديم ، صبح برخاسته ، نمازمان قضا شده بود . [ درد كمر و زخم پا ] روز چهار شنبه بيست و ششم [ ربيع الاول ] : [ در ] كاظمين ، صبح وضو گرفته حرم مشرف شدم ، زيارت نموده نماز صبح قضا را كردم ، به منزل [ 111 ] آمدم ، قدرى ليمو صرف شد . بعد ، ناهار