مجموعة مؤلفين

124

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

بارى ، از آنجا به خان نجار رفتيم ، منزل نكرديم ، ولى خيلى بد جائى است رحمت به چادر ، سياه چادر ، نان خواستيم پيدا نكرديم ، گرسنه و تشنه تا دوساعت به غروب مانده به سامره رسيديم همه‌اش سه نان داشتيم ، همگى خورديم بين راه ماست هم گرفتيم تا سامره ، آنجا نان و ليمو گرفتيم با چاى صرف شد . از لب شط الى سامره هفت فرسنگ است و راه هموار به درشكه هم مى روند نماز ظهر و عصر را كردم ، بعد حرم مشرف شديم زيارت كردم و نماز مغرب و عشاء نمودم ، شمع هاى خانم يادم آمد كه روشن نمايم ، چون شب عيد بود ، شمع خريدم يك دسته و يك دانه كه مال حاجى خانم بود در توى ضريح روشن نمودم ، شمعدان روى قبر زدم بعد در چاه حضرت حجت رفتم شمع آنجا را هم يك دسته و يك دانه در توى چاه روشن كردم و عريضه عميد الملك را انداختم در چاه ، زيارت كردم . ياد همگى نمودم . بعد منزل آمدم . به روزنامه نويسى مشغول شدم و شام صرف شد ، و لوبيا پلو داشتيم صرف شد ، در بين راه قليان ما شكست بى قليان مانديم ، تا شب يك قليان پيدا كرديم ، مىگفت ، بيست و پنج هزار [ دينار ] . بارى ، كار سرشب ما راه افتاد تا فردا خدا بزرگ است . و ساعت چهار از شب گذشته خوابيديم . [ روز عيد و ديدار با ميرزاى شيرازى ] روز دوشنبه هفدهم [ ربيع الاول ] : [ در ] سامره ، [ 101 ] يك ساعت به صبح مانده از شدت سرما بيدار شدم سماور روشن نمودند آوردند ، و آتش روشن نموديم وضو گرفته نماز صبح را كردم ، چاى خورده مشرف شديم بعد مسجد حضرت حجت رفتيم سر چاه مادر صاحب الزمان آمديم ، عوام مىگويند در ته چاه شيرى افتاده از پستان نرجس خاتون و ماه شده ، رسيدگى كرديم روشنائى سر چاه ، به ته چاه افتاده مثل ماه مى ماند ، سرچاه را كه بگيرند ماه ديده نمىشود ، محتمل است اين چاه خانه امام حسن عسگرى باشد ولى ديگر چيزها دروغ است .