مجموعة مؤلفين
106
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
تراده مانديم و شام هم نيمرو در تراده ، آقا سيد رضا درست كرده ، خورديم و خوابيديم تا صبح ، آنوقت بيدار شديم ، من سه ، مقابل به راهى « 1 » است كه شهر نمرود است كه مىگويند ، چاه هاروت و ماروت كه در آنجا هستند ، در اينجاست و از اين شهر كه خراب شده است فرنگى ها مىگردند و خيلى چيز پيدا مىكنند ، مثلًا سنه ماضيه ، يك درب طلا پيدا كردند . روز سه شنبه بيست و ششم [ صفر ] : [ منزل ] كوفه ، صبح را نماز كرده ، سماور را آتش كرده و مشغول چاى خوردن گرديديم ، رسيديم تا قريب به تپه نمرودى ، نهرى از اين شط سوا مىشد كه طرف تپه مى رفت ، از آنجا رد شديم به تپه رسيديم ، تپه اى هست دور و بر تپه منارى است كه مىگويند ابراهيم را از آنجا به آتش انداختند بعد دو فرسنگ كه رد شديم نهر ديگرى از اين شط سوا مىشد ، دوباره طرف هنديه مى رفت و اين زمين ها را به زمين هنديه مىنامند [ 78 ] و همه اش را برنج كارى مىكنند و سدى بسته اند كه آب را هر وقت بخواهند به بيابان بياندازند ، بتوانند . [ مرقد ذىالكفل ] بعد چاى صرف شد ، رسيديم به ذىالكفل ، « 2 » ذىالكفل پيغمبر است ، ولى خيلى يهودى دارد ، مسلم هم كمىدارد ، صحنى دارد و يك دانه گلدسته كاشى دارد و گنبدى « 3 » دارد كوچك ، مثل منار مارپيچ است ما زيارت نرفتيم . و در تراده من مشغول روزنامه نويسى و چاى و تخم مرغ خوردن هستم و امروز ناهار هم تخم مرغ پخته و پياز داريم با نان ، ولى من قدرى دلم درد مىكند و در ذى الكفل گنبد حضرت امير پيدا شد ، زيارت كرديم ، بعد باد مراد پيدا شد ، به فور پنج ساعت از دسته گذشته به ساحل رسيديم . در كنار شط كوفه ، خيلى نخلستان درست كرده اند و آبادى هم كردهاند ، قريب بيست و پنج درب دكان هم دارد ، از آنجا تا مسجد كوفه قريب هزار قدم است ، مال كرايه كرديم ، رفتيم به مسجد كوفه و شب را در آنجا مانديم ، كربلائى اسماعيل مالها را آورده بود ، در كوفه روانه كرديم با
--> ( 1 ) . اصل : رهى ( 2 ) . اصل : ذالكفل ( 3 ) . اصل : گلبند