الشيخ رحيم القاسمي
41
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )
كشد ز قوس قزح بر فلك خط بطلان * كه رفعت تو به او در مقام انكار است نهد ز پنجه خورشيد دست رد بر صبح * فلك به دعوى طبع تو گرم اقرار است تو راست عقل حقيقى كه عقل در دگران * بود چو يار كه در ضمن لفظ اغيار است نگون شده است به دورت لواى كج طبعى * كه استقامت خاطر تو را علم دار است ز شرم راى منير تو جوهر اول * نهان چو جوهر شمشير پر زز زنگار است چه نشاه تو ندانم كه عقل افلاطون * ز نسبت مى طبعت به خم گرفتار است چو مستقل به سرير افاده بنشينى * يكى ز جزو كشان عقل كل سزاوار است ز حكم شرع تو راه خلاف بسته چنان * كه مرغ نغمه گرفتار رشته تار است به باغ تا كه به توصيف خاطرت گوياست * چو غنچه بلبل خوش نغمه زر به منقار است سپهر منزلت آفتاب مرتبتا * به هر ثنا كه بود خاطرت سزاوار است بود ثناى تو گفتن چنان كه كس گويد * كه آفتاب منير است و ماه سيّار است