الشيخ رحيم القاسمي

115

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )

زهى ستاره ضميرى كه پيش خاطر او * فلك ز لوح و قلم كودك دبستان است قبول زهد به دور تو آنچنان عام است * كه چرخ نيز ز سياره ، سبحه گردان است ز بيم عدل تو در سينه مى پرستان را * خيال باده گره همچو لعل در كان است رسد ز مهر تو بار امل به ساحل فيض * نگين به دست تو كشتى بحر احسان است رواج شرع تو دادى ميانه مردم * حديث جمله كنون از كتاب و قرآن است گنه به ميكده محبوس شد كه موج شراب * به روزگار تو زنجير پاى عصيان است گرفته اند ملايك ، مقام پروانه * به مجلسى كه تو را شمع دل فروزان است به دور شرع تو درهاى عيش ميخانه * چنان ببست كه گويى در گلستان است ز تاب آتش قهر تو تاك خشكيده * چنان كه در رگ او باده شاخ مرجان است كنون به عكس ، گران تر بود يمين ز يسار * ز بس به دور تو كار نكو فراوان است حروف لوح گنه شد چو موى پير سفيد * ز بس شفاعت لطفت به كار غفران است چنان به دور تو سرگرم طاق محرابند * كه ياد ابروى جانان به طاق نسيان است