الشيخ رحيم القاسمي

111

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )

مدام ناوك بيداد از آسمان بارد * هميشه مو به تنم بهر اين ، زره سان است بود به جاى پر ناز ، بالشم پر تير * ز بس كه بر سرم از چرخ ، تيرباران است زمانه تخت سليمان به باد داد و تو را * گمان اين كه هوا تابع سليمان است شده است قطع تعلّق ميان آب و نهال * كه موج آب روان بهر ارّه ، سوهان است از آن به باغ بود طفل غنچه خونين دل * كه نار را عوض شير ، خون به پستان است ز عكس لاله در آب روان شود معلوم * كه هركه طبع روان يافت داغ بر جان است عجب كه كار به رستم دلى رود از پيش * چنين كه زال فلك در مقام دستان است جفاى چرخ به روشندلان كند تأثير * ز لاله لخت جگر كوه را به دامان است حديث جور فلك مى كنم وز اين غافل * كه شكوه غم او از كمال نقصان است به چرخ نسبت نيك و بد ار غلط بينى است * كه او به كار جهان نيز چشم حيران است بود ز پرتو ذات مقدّس ازلى * هر آن فروغ كه در كارگاه امكان است ز كارخانه تقدير او برون آيد * هر آن متاع كه در چارسوى اركان است