الشيخ رحيم القاسمي
33
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )
مشهور را خوندند كه : من ملك بودم وفردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم و أيضا بعضى از ثقات نقل نموده اند كه شيخ چند روز قبل از وفات خود اراده زيارت مقابر نمود ، و با جمعى از اجلاء و اكابر به مقبره [ بابا ركن الدين ] رفت . چون در مقبره قرار گرفت با رفقا گفت كه صدايى به گوش من رسيد ، آيا شما شنيديد ؟ همگى ايشان گفتند كه چيزى نشنيديم . و هرچند از او تفتيش نمودند صريح به ايشان چيزى نفرمود ، و شش روز در آنجا توقف نمود . پس بازگشت نمود به منزل خود و مشغول عبادت شد ، و با كسى معاشرت ننمود ، تا در آن ايام ، آزارى او را عارض شد و به رحمت الهى و اصل گرديد . و حقوق او بر دين بسيار است ، و علماى دين كه بعد از او آمده اند حلّ احاديث مشكله و اجازه روايت احاديث را از او دارند . و او در خدمت نوّاب گيتى ستان ، معزّز و محترم ، و منصب شيخ الإسلامى به او مفوّض بود . . . و در روز دوازدهم ماه شوّال سال هزار و سى در اصفهان به رحمت الهى و اصل شد ، و نعش او را به مشهد مقدّس معلّى نقل نمودند . و تاريخ وفات او اين است : « افسر فضل اوفتاد بى سر و پا گشت شرع » « 1 » صاحب عالم آراى عباسى در شرح حال شيخ مى نويسد : « در صغر سنّ ، با والده ماجده اش به ولايت عجم آمده ، به جدّ و جهد تمام ، بر حسب وراثة الآباء و الأجداد به تحصيل علوم و كسب كمالات مشغول گشته ، در علم تفسير و حديث و عربيت و فقه و امثال آن ، از بركات انفاس پدر بزرگوار به مرتبه اى كمال يافت ، و حكمت و كلام و بعضى علوم معقول را از فيض صحبت مولانا عبد الله
--> ( 1 ) . حدائق المقرّبين ، نسخه خطى .