السيد أحمد الحسيني الاشكوري
319
المفصل فى تراجم الاعلام
لكن أخاطبه يا جَدُّ جُدْ صلةً * فإنه لأولي الأرحام منجعلُ وغُلَّتي اشتدّت الأيام ناقِعةً * كلُّ الشراب سوى سُقياك مُنفشِلُ فانشر عليها نقيعاً سَحَّ من سُحُبٍ * تكاثفت من علوم عذبُها رَتِلُ وكتب على قطعة من الخط الكوفي حين أهديت إلى بعض الأساطين : يا خطُّ ما لك لا تزال مبرقِعاً * تحت السَّوادِ ببَارقِ الصفحاتِ أوَما رأيت ذؤابةَ الصبح انجلت * بلحاظ نيّره عن السُّتُراتِ فاعمد إلى لحظ الشيوخ مسارعاً * إن السُّدولَ تزول باللحظاتِ فهناك تبدو في البرية مشرقاً * كالدرِّ تمسحه يدُ الرشحاتِ ومن شعره الفارسي قوله من وزن يُعرف ب « المثنوي » : كه اى بر خويش بسته تهمت عشق * كجا دارى خبر از حالت عشق ترا زين دعوى بيجا چه مطلب * ز آه وناله وغوغا چه مطلب همى نامى به گوشت خورده از عشق * كجا نوري چراغت برده از عشق تو را چون داغ حسرت بر جگر نيست * از اين دعوى ندانم مطلبت چيست چرا اين ناله بر خود مىگذارى * عبث عشاق را بد نام دارى كجا عاشق شب هجران دلبر * گذارد سر به روى بالش پر كجا مجنون به رختِ خواب خوابيد * ميان بستر سنجاب خوابيد كجا فرهاد از اندوه شيرين * بغير از سنگ در شب داشت بالين كجا قصرى وخلوت خانهاى داشت * غم تمثيل با افسانهاى داشت كجا بهرام از عشق گلندام * به يكجا لحظهاى مىداشت آرام چو عشقش رهزن ايمان ودين شد * نمد پوشيد وخاكسترنشين شد كجا با درد عشق وجسم پُر داغ * هوس مىكرد سير گشتن باغ كسى را مىرسد لاف تعشق * كه از دنيا كند قطع تعلق بود پيوسته چون خورشيد تابان * بكوه ودشت وبحر وبَر شتابان تو سر بر بالش پر مىگذارى * بشب در رختخواب آرام دارى بملك كامرانى پادشاهى * بگاهى مى كشى يكبار آهى كنى دائم باين معنى مباهات * كه منهم « عاشقم » هيهات هيهات